ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

ابژه الای ایدئولوژی

ژیژک نخستین بار خود را در سال 1989 و با انتشار "ابژه ی والای ایدئولوژی" به دنیای انگلیسی زبان معرفی کرد. این اثر، آمیزه ی غیر منتظره و روزآمدی از مفهوم کالای "مارکس"، مفهوم بازخواست (interpellation) "آلتوسر" و مفهوم سوژه ی قطعه قطعه ی "لکان"، به منظور ساختن چیزی بود، که شاید بتوانیم آن را سمپتوم اجتماعی بنامیم. این سمپتوم برای "ژیژک" راهی برای گردهم آوردن ویژگی های روانشناختی فردی و تحلیل گسترده تر جامعه شناختی بود. دیدگاه بنیادین این اثر که از کتاب برجسته ی "ارنستو لاکلائو" و "چانتال موفه" با عنوان «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» اخذ شده بود، آن بود که جامعه اساسا بخش بخش، خصومت آمیز و ناتوان در رسیدن به یک "بستار" است. این نظر حاوی این پیامد بود، که اصطلاحات مختلفی که برای فهم و برساختن آن به کار می رود، خود موقتی و مشروط هستند. درنتیجه اصطلاحی همچون دموکراسی که پیوسته همچون هدف مطلوب جامعه مورد مطالبه قرار می گیرد، به لحاظ ایدئولوژیک خنثی و یا به طور غیر قابل بحثی مثبت نیست. بلکه تحت کنترل گروه های مختلفی است که تلاش در مطالبه ی آن دارند. همه ی این تلاش ها ضرورتاً شکست می خورند. چرا که هیچ دال منفردی نمی‌تواند برای کل جامعه سخن بگوید. اما هر گروهی در جستجوی توضیح این شکست برای عناصر بیرونی و خارجی است، که حذف آن می تواند یک کلیت تخیلی را اعاده کند. این عنصر را "ژیژک" ،"ابژه ی والای ایدئولوژی" می نامد. عنصر سمپتوم مبهمی که برای هر حوزه ی ایدئولوژیک معین ناهمگن است و در همان زمان برای آن حوزه برای دست یافتن به یک "بستار" ضروری است.

"ژیژک" این مسأله را دو سال بعد در "لذت به مثابه یک عامل سیاسی" دنبال می‌کند. این متن به شدت نظری در اصل یک سری سخنرانی هایی بود که در زمستان 1990-1989 و در ماههایی که به نخستین انتخابات آزاد اسلووانی پس از شکست کمونیسم منتهی می شد، برای مخاطبین عمومی ایراد گشته بود. در این انتخابات "ژیژک" به عنوان کاندیدای طرفدار اصلاحات ار طرف حزب لیبرال دموکراتیک شرکت کرد. در این کتاب او به بررسی در مورد این "ابژه ی والا"ی شبح گونه، که نمونه ی آن یک یهودی یا یک بیگانه است و به جامعه این اجازه را می‌دهد که خود را به صورت یک کل شکل دهد، ادامه داد. همانطور که او در مقدمه ی کتابش اشاره می کند، اگر در کتاب ابژه ی والای ایدئولوژی او فردی یهودی را تحلیل می کند که تمایل به مهاجرت از روسیه دارد و یکی از دلایلش خشونت های ضد یهودی است که با ملی گرایی های نوین همراه است، اما به او گفته می شد جایی برای نگرانی نیست. چرا که کمونیسم برقرار خواهد ماند. امروزه درست به دلیل افزایش خشونت های نژادی در پی فروپاشی کمونیسم است، که آن شخص یهودی تصمیم به مهاجرت می گیرد.

جنبه ی نوآورانه‌ی این دو کتاب در حقیقت شیوه ای است که آنها را قادر می کند تا مقوله ی سنتی نقد ایدئولوژی را در زمانه‌ای که فرض می‌شود مابعد ایدئولوژیک است، حیات مجدد بخشد. در حقیقت آنها نشان می دهند که فاصله ی ما از ایدئولوژی - چه با اصطلاحات "کلبی گرایی پست مدرنیسم" درک شود و چه با اصطلاح پیشا ایدئولوژیک ،"لذت" است که به ایدئولوژی اجازه می‌دهد تا کار خود را انجام دهد. مسأله ی دیگر مهم در این دو کتاب طرح ریزی مجدد مفهوم روانکاوانه ی فانتزی و دگرگون کردن آن به ابزاری برای تحلیل ایدئولوژیکی است. "لویی آلتوسر" فیلسوف مارکسیست فرانسوی شاید نخستین کسی بود که اظهار کرد، فانتزی را تنها نمی توان همچون یک اشتباه ذهنی یا وهم نگریست. از نظر "آلتوسر" فانتزی عینی است. فانتزی را نه در آنچه ما باور داریم، بلکه در کردارهای اجتماعی عینی ما می توان یافت. در نتیجه، به واژگان بت وارگی کالایی، این مسأله مهم نیست که ما می دانیم پول بیان بی واسطه ی ثروت نیست، بلکه تنها نسخه ای انتزاعی از روابط اجتماعی است. مسأله ی مهم این است که در عمل آنگونه رفتار می کنیم که گویی چنین باور داریم. این معنای رادیکالی است که پس پشت تحلیل "مارکس" از شکل کالایی قرار دارد. این مطلب همچنین نتیجه ای است که در تلفیق "ژیژک" از مفهوم "لکانی" سوژه ی قطعه قطعه شده و نیز مفهوم "آلتوسر"ی بازخواست(interpellation) ترسیم می‌شود.

اگر چه مفاهیم این دو کتاب در کشورهای انگلیسی زبان به شدت جدید بودند، اما در واقع دستاورد مجموعه ی گسترده تری از آثاری بودند که توسط "ژیژک" و گروهی از نظریه پردازان نزدیک به او در یوگسلاوی که اکثرا در دهه های 1970 و 1980 در دانشگاه "لیوبلیانا" جمع شده بودند، انجام شده بود. این گروه شامل "میران بوزوویچ" نویسنده ی کتاب" فضای مطلقا تاریک"، "ملادن دولار" نویسنده ی کتاب «استخوانی در روح: قرائتی لکانی از پدیدار شناسی روح هگل» ، "رناتا سالسل "نویسنده ی « تباهی آزادی: تفسیرهایی از عشق و نفرت» و "آلنکا زوپانچیچ" مؤلف « اخلاقیات امر واقعی: کانت و لکان » بودند.

"ژیژک" در مصاحبه ای از جریانات فلسفی یوگسلاوی پیشین چنین می گوید:
در جمهوری اسلووانی دو رویکرد مسلط فلسفی وجود داشته است. مارکسیسم مکتب فرانکفورت و هایدگریسم. در اسلووانی حزب کمونیست آن اندازه هوشمند بود، که مارکسیسم مکتب فرانکفورت را به عنوان ایدئولوژی رسمی خود بپذیرد. هایدگریسم از ابتدا در پیوند با پوپولیسم جناح راست و در برخی بخش های یوگسلاوی با تاریک ترین نیروهای استالینیست در پیوند بود. برای ما، "آلتوسر" حیاتی بود.

اما چرا آلتوسر؟ چرا که یوگسلاوی سابق مثالی از " سوسیالیسم با چهره ی انسانی " بود، که در آن مشکلات مستقیماً از ایدئولوژی ناشی نمی شد، بلکه از این واقعیت ناشی می شد، که رژیم سابق در ایدئولوژی خود جدی به نظر نمی رسید. دقیقاً مشابه با همان مشکل کلبی گرایی شخصی و فرمانبرداری عمومی که ما در سرمایه داری معاصر می یابیم.

در واقع "ژیژک" پس از تحصیل در دانشگاه "لیوبلیانا" نخست نتوانست مشغول به تدریس شود. چرا که از نظر صاحب منصبان او "به شدت غیر قابل اطمینان" به نظر می رسید. او برای سالها در دهه 1970 بیکار مانده بود، تا آنکه سرانجام نبوغ فکری او پذیرفته شد. با اینحال او از هرگونه تماس عملی با دانشجویان منع شد. او شغلی پژوهشی در مؤسسه ی جامعه شناسی وابسته به دانشگاه یافت. "ژیژک" اکنون از آن دوران که از طرفی توسط دولت حمایت می شد ولی مجبور به انجام وظایف معمول دانشگاهی نبود، سخن می گوید. او می گوید:
"هر سه سال من یک پروپوزال تحقیقاتی می نوشتم. سپس آن را به سه پاراگراف تک جمله ای تقسیم می کردم که آنها را برنامه های سالانه ام می نامیدم. در پایان هر سال من افعال مستقبل را به زمان ماضی تغییر می دادم و تبدیل به گزارش سالیانه ی من می شد. با آزادی مطلق، من یک پرکار تمام عیار هستم."

پس از اخذ درجه ی دکترا در فلسفه در دانشگاه "لیوبلیانا" در سال 1981، او برای مطالعه به پاریس و به سمینارهای "ژاک آلن میلر" رفت، که دکترای روانکاوی را در سال 1985 اخذ کرده بود. کتاب (Le plus sublime des hystériques - Hegel passe (1988 محصول دوران فرانسه ی "ژیژک" است،که در آن آمیزه ی ویژه ی او از "لکان" و فرهنگ عامه و نیز قرائت غیر ارتدکس او از "هگل" ارائه می‌شود. او "هگل" را نه همچون پسا ساختارگرایان فرانسوی، یک اندیشمند تلفیق دیالکتیکی ضدیّن، بلکه عمیق ترین نظریه پرداز تفاوت می بیند. تفاوتی که مستقیما به دست نمی آید. بلکه تنها از طریق درماندگی حاد هویت به دست می آید.

او به فاصله ی کوتاهی 3 کتاب دیگر منتشر می کند. کتاب "نگاه غیر مستقیم: مقدمه ای بر لکان به کمک فرهنگ عامه پسند" که در سال 1991 منتشر شد، برخی مفاهیم اندیشه ی "لکان" را از طریق نشان دادن آنها به کمک مثال هایی از فرهنگ عامه پسند به خوانندگان معرفی می کند. او کتاب " از نشانه ی بیماری خود لذت ببرید: ژاک لکان در هالیوود و بیرون آن"را در سال 1992 منتشر کرد. کتاب سوم او که در این دوره منتشر شد، کتاب " همه ی آن چیزهایی که می خواهید درباره ی لکان بدانید ( اما ترسیده اید از هیچکاک بپرسید ) " بود، که در سال 1992 منتشر شد،که پیشتر در سال 1988 به فرانسه منتشر شده بود.

در سال 1993 کتاب "کانت، هگل و نقد ایدئولوژی" منتشر شد، که بسیاری آن را مهم ترین اثر "ژیژک" می دانند. در این اثر ما با وسیع ترین مطالعه او از" هگل" رو به روییم، که در آن علیه پساساختارگرایان در کل و "دریدا" به طور اخص استدلال می‌شود. او استدلال می کند، که "هگل" سعی ندارد تا به تمام تفاوت ها درون یک اقتصاد "محدود" بپردازد. بلکه در جستجوی نظریه پردازی یک شکاف بنیادین در جهان است، که تا ابد در برابر تلفیق دیالکتیکی مقاومت می کند. در فصل " منطق ذات هگل به مثابه یک نظریه ی ایدئولوژی" او اهمیت مفهوم "هگل" از " فرض کردن پیش فرض ها" را برای هر کار جدی در تحلیل ایدئولوژی نشان می‌دهد. او همچنین به شیوه ای که "هگل" مفهوم "کانت" از "والا" را مفهوم پردازی مجدد کرده می پردازد ،که مطابق آن والا نه به مثابه ماورائی متعالی که در فراسو قرار دارد، بلکه نوعی تصویر فانتزی است که به واسطه ی شکافی در همینجا ایجاد شده است. این منطق غریب در آثار بعدی او کاربرد های گسترده ای پیدا می کند. برای مثال به او اجازه می‌دهد که مفهوم معمول حقوق بشر را به عنوان جهانشمولی ای که تنها از طریق طرد ممکن می‌شود، ( زنان، بچه ها، دیوانگان، بدویان) را نقد کند. جهان شمولی ای که در نهایت همگان از آن کنار گذاشته می شوند.

علاقه به یک منطق زنانه ی ویژه در کتاب بعدی او " دگردیسی های لذت: شش مقاله درباره ی زن و علیت "که در سال 1994 منتشر شد دنبال می‌شود. این کتاب نخستین کتاب از سه کتاب بعدی او بود، که کیفیتی مقاله گونه و بخشی دارند. در این کتاب "ژیژک" این منطق را در بسیاری از قلمروها کشف می کند. از برساختن مردانه ی زنان در شعر درباری قرون وسطی و فیلم نوآر تا فیمینیسم رادیکالِ "اوتو وینینگر". او در این کتاب با پیروی از "جون کوپجک"، فیمینیست پیشگام "لکانی"، از تحلیل های سازه گرایانه ی معمول در فیمینیسم معاصر که می گویند، زن تنها یک سازه ی کرداری و یا قصه ی به لحاظ تاریخی مشروط است فاصله می گیرد. از نظر" ژیژک" این مفهوم نمادین از زن، امر واقعی تفاوت های جنسی را کنار می گذارد.

کتاب بعدی او با عنوان " باقی مانده ی غیر قابل تقسیم: رساله ای درباره ی شلینگ و مسائل مرتبط " که در سال 1996 منتشر شد، تغییری را در آثار او مشخص می کند و آنچه را که قبلاً در آثار او به صورت ضمنی وجود داشت تصریح می کند. این کتاب تحلیلی گسترده از چهره ی اکنون حاشیه ای در تاریخ فلسفه ی آلمان، "شیلینگ" (1854-1775) است. بحث مجادله آمیز "ژیژک" آن است که در واقع "شلینگ" نقشی اساسی در میان ایده آلیسم "کانت" و "هگل"و ماتریالیسم "مارکس" ایفا نموده است. در سال 1997 کتاب " طاعون فانتزی ها " منتشر شد. کتابی که مجموعه ای از مطالب مختلف بود. از جمله مقدمه ای که نخست در مجموعه ی «مکان یابی ایدئولوژی » در سال 1994 منتشر شد. همچنین مقالاتی درباره ی موضوعاتی مختلف همچون واقعیت مجازی، کنش جنسی در سینما و غیره را نیز در بر داشت. کتاب "سوژه ی غلغلکی: مرکز مفقد هستی شناسی سیاسی" که در سال 1999 منتشر شد، اثر فلسفی دیگری از "ژیژک" بود. این کتاب حجیم 400 صفحه ای، تنها طی شش ماه نوشته شد. این کتاب به سه بخش تقسیم می‌شود. بخش نخست به "هایدگر "و قرائت او از"کانت" می پردازد. در بخش دوم به سه متفکر سیاسی پسا آلتوسری فرانسوی ( آلن بدیو، اتین بالیبار و ژاک رانسیه ) می پردازد. سومین بخش به فیمینیست شالوده شکن،"جودیت باتلر" اختصاص دارد. "ژیژک" خود در مقدمه ی این کتاب اشاره می کند، که این کتاب به سه سنت متمایز فلسفی می پردازد. ایده آلیسم فلسفی آلمان، فلسفه ی سیاسی فرانسه و مطالعات فرهنگی انگلیسی-آمریکایی. این کتاب از جوانب بسیاری پیشرفت در کار "ژیژک" را نشان می‌دهد. در وهله ی نخست، بخش ابتدایی شامل توضیح و تفسیر اندیشه ی "هایدگر" است، که هر چه بیشتر تبدیل به مرجعی معمول در آثار "ژیژک" می‌شود. در درجه ی دوم، به دنبال انتشار کتاب برجسته ی "آلن بدیو" با عنوان «سنت پل، یا تولد عام گرایی» ژیژک بیشتر و بیشتر به تعریف برنامه ی سیاسی او - علیه لاکلائو و موفه- تمایل پیدا می کند. در درجه ی سوم این کتاب شامل نزدیک ترین رویارویی "ژیژک" با سازه گرایی فیمینیستی و نیز دفاعی در برابر سوبژکتیویته ی "دکارتی" است. مسأله ای که مورد نقد بسیاری از نحله های فلسفی معاصر ( همچون شالوده شکنی، فیمینیسم، شناخت گرایی علمی و .. ) است.

به فاصله ی اندکی بدون هیچ گونه نشانه ای از خستگی یا کسالت، او جزوه ی کوچک مجادله آمیزی را با عنوان « مطلق شکننده، یا، چرا میراث مسیحی ارزش جنگیدن را دارد؟» در سال 2000 منتشر کرد. این جزوه در امتداد دیدگاه "پولسی" ( در تقابل با مولتی کالچریسم، نسبی گرایی اخلاقی و حتی مسیحیت ارتدکس ) است . مبنی بر اینکه حقیقتی جهانشمول وجود دارد، که ارزش جنگیدن را دارد. حقیقتی که تنها از یک موقعیت ویژه و جزئی متعهد حاصل می‌شود. این استدلال در جهت جهان شمولی همچنین در کتاب « آیا کسی توتالیتاریسم را بر زبان آورد؟» نیز که در سال بعد منتشر شد،ادامه یافت. این کتاب حمله ی ویران کننده ای به گرایش رایج در تخطئه ی هر گونه کلان روایت سیاسی تحت عنوان توتالیتاریسم بود. اتهامی که کارکرد آن دقیقا تضعیف هرگونه تلاش برای دگرگونی واقعی اجتماعی است. ( به عنوان مثال این استدلال که هرگونه تلاش برای پیشنهاد یک موضع سیاسی یکپارچه علیه سرمایه داری تنها به شکل جدیدی از دیکتاتوری منجر می‌شود.) در این نکته، مارکسیسم هر چه آشکارتر و نیز استدلال برای شکلی از کمونیسم که ساختار سازمان یافته ی حزبی و اجتماعی کردن منابع اقتصادی را در بر دارد، به آثار "ژیژک" راه می یابد. سیاست "ژیژک" در اینجا به مفهوم تحقق نیافته ی دموکراسی که در آن جایگاه قدرت می بایست همیشه خالی بماند، به سوی چهره هایی نظیر"لنین" که خواست تصرف قدرت و اعمال اراده ی سیاسی شان را داشته اند، میل می کند.

در طول این مدت "ژیژک "به انتشار یک سری کامل از متون و مباحث ادامه داد. مقاله ای درباره ی "دیوید لینچ" با عنوان "The Art of the Ridiculous Sublime"در سال 2000، یک سری سخنرانی درباره ی کارگردان لهستانی "کریستف کیشلوفسکی "برای مؤسسه فیلم بریتانیا که با عنوان « هراس از امر واقعی » که در سال 2001 منتشر شد، متن کوتاه جدیدی از اندیشه های او درباره ی ایدئولوژی با عنوان « درباره ی عقیده » که در 2001 منتشر شد واکنشی به حمله به مرکز تجارت جهانی با عنوان « به برهوت امر واقعی خوش آمدید » در سال 2002، کتابی که به صورت مشترک با "لاکلائو" و "باتلر" منتشر شد،و در آن هر یک مواضع دیگری را مورد بحث قرار می دادند،تحت عنوان « احتمال، هژمونی، عمومیت » در سال 2000. این تعداد کتاب نشانگر تولید فوق العاده زیادی است،که نه تنها نشانه ای از رکود در آن دیده نمی‌شود، بلکه به نظر می رسد سرعت آن بیشتر نیز می‌شود. در سال 2000 "ژیژک" سه عنوان کتاب منتشر کرد. در 2001 چهار عنوان و در 2002 نیز مجددا چهار عنوان. یکی از تناقضات او این است، که هر چه آثار او صریح تر و ضد سرمایه داری می‌شود،آنها بیشتر و بیشتر کالایی می شوند. این پارادوکسی است که در آثار اخیر او دیده می‌شود. اینکه نه تنها سرمایه داری مورد نقد اوست، بلکه این نقد همیشه با بازگشت به سرمایه داری ختم می‌شود.

بر گرفته شده از:
Slavoj Zizek: Live Theory/ Rex Butler

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر