ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

كاركردِ روءيا

كاركردِ روءيا

نوشته زيگموند فرويد

خانمها و آقايان، وقتى سانسور روءيا و بازنمايى به وسيله نمادها را كاملاً فهميديد هنوز اين امر حقيقت دارد كه بر در امر تحريف روءيا كاملاً مسلط نشده‏ايد اگرچه در جايگاهى قرار مى‏گيريد كه مى‏توانيد اكثر روءياها را بفهميد. در انجام چنين كارى شما از دو روش مكمل استفاده خواهيد كرد : فراخوانى تصوراتى كه براى خواب بيننده اتفاق افتاده است تا از امر جايگزين به امر اصيل رهنمون شويد، و بر مبناى معرفت خودتان نمادها را با معناى خودشان جايگزين كنيد. بعداً ما شمارى از عدم يقينهايى را بحث خواهيم كرد كه در اين مورد به وجود مى‏آيند.

اكنون مى‏توانيم وظيفه‏اى را كه قبلاً سعى در انجام آن با ابزار ناكافى داشتيم دوباره مطرح كنيم، يعنى زمانى كه روابط ميان عناصر روءيا و چيزهاى اصيلى را كه آن عناصر نماينده آن‏اند مطالعه مى‏كرديم. ما به چهار رابطه عمده از اين نوع پرداختيم (ص150): رابطه جزء با كل، تقريب(2) يا كنايه(3)، رابطه نمادى و بازنمايى تجسمى كلمات. اكنون ما پيشنهاد مى‏كنيم كه كار مشابهى را در مقياس بزرگتر از راه مقايسه محتواى آشكار روءيا به عنوان يك كل با روءياى پنهانى كه از راه تعبير و تفسير آشكار مى‏شود به انجام برسانيم.

اميدوارم كه شما هرگز دوباره اين دو چيز را با يكديگر خلط نكنيد. اگر به چنين نقطه‏اى برسيد، در فهم روءياها از اكثر خوانندگان كتاب تفسير روءياها جلوتر رفته‏ايد. به من اجازه دهيد تا بار ديگر به شما يادآورى كنم كارى كه روءياى پنهان را به روءياى آشكار تبديل مى‏كند كاركردِ روءيا ناميده مى‏شود. كارى كه در جهت عكس انجام مى‏شود و تلاش مى‏كند تا از روءياى آشكار به روءياى پنهان برسد كار تفسيرى ماست. كار تفسيرى سعى در واشكافتن كاركردِ روءيا دارد. روءياهايى از نوع كودكانه كه ما آنها را به عنوان تحقق هويداى آرزوها مى‏شناسيم با اين وصف تا حدودى در معرض كاركردِ روءيا قرار مى‏گيرند ــ آنها از آرزو به تجربه واقعى و همچنين بنا به قاعده از افكار به تصاوير بصرى تغيير شكل مى‏يابند. در مورد آنها نيازى به تفسير وجود ندارد جز واشكافى همين دو نوع تغيير شكل. كاركردِ روءياى اضافى كه در روءياهاى ديگر رخ مى‏دهد تحريف روءيا(4) ناميده مى‏شود و اين امر نيز بايستى با كار تفسيرى ما واشكافته شود.

من از راه مقايسه تفاسير روءياهاى متعدد در جايگاهى قرار گرفته‏ام تا خلاصه‏اى توصيفى از آنچه كاركردِ روءيا با مواد و مصالح اجزاى انديشگون روءياى(5) پنهان انجام مى‏دهد در اختيار شما قرار دهم. با وجود اين از شما تمنا مى‏كنم سعى نكنيد بيش از آنچه من به شما مى‏گويم بفهميد. گوش كردن با توجه كامل، خود بخشى از توصيف است.

اولين دستاورد كاركردِ روءيا تلخيص(6) است. ما با تلخيص اين حقيقت را مى‏فهميم كه روءياى آشكار محتواى كمترى از روءياى پنهان دارد و بنابراين ترجمه خلاصه‏شده آن است. تلخيص در مواقعى مى‏تواند صورت نگيرد امّا بنا به قاعده، وجود دارد و اغلب وجود آن چشمگير است. تلخيص هرگز به عكس خود بدل نمى‏شود؛ به عبارت ديگر ما هرگز روءياى آشكارى را نمى‏يابيم كه در گستردگى يا محتوا بزرگتر از روءياى پنهان باشد. تلخيص از چند راه حاصل مى‏شود: 1- با حذف كامل عناصر پنهان مشخص؛ 2- فقط با انتقال پاره‏اى از برخى مجموعه‏ها از روءياى پنهان به روءياى آشكار؛ 3- با عناصر پنهانى كه با هم اشتراكاتى دارند و در روءياى آشكار در قالب واحدى يكپارچه، تركيب و ممزوج مى‏شوند.

اگر ترجيح دهيد اصطلاح تلخيص را فقط به آخرين فرايند اختصاص مى‏دهيم. نتايج آن را خاصه به آسانى مى‏توان نشان داد. شما هيچ مشكلى در به ياد آوردن مواردى از روءياهاى شخصى خودتان نداريد كه در آنها افراد متفاوت در قالب يك شخص تلخيص‏شده باشند. شخصيتى تركيبى از اين نوع شايد شبيه فرد A باشد اما ممكن است شبيه B لباس پوشيده باشد، و ممكن است كارى را انجام دهد كه ما را به ياد شخص C بيندازد و همزمان ممكن است او را به عنوان شخص Dبشناسيم. البته اين ساختار تركيبى بر چيزى تأكيد مى‏كند كه در ميان چهار فرد مذكور مشترك است. طبيعتاً ممكن است ساختارى تركيبى از اشياء و يا مكانها به همان شيوه‏اى تشكيل شود كه از افراد تشكيل مى‏شود منتهى با اين شرط كه اشياء و مكانهاى متعدد داراى چيزى مشترك باشند كه روءياى پنهان بر آن تأكيد گذارد. اين فرايند مثل ساختن مفهومى جديد و موقتى است كه اين عناصر مشترك به منزله هسته آن‏اند. نتيجه تلفيق اين عناصر مجزّا كه با يكديگر تلخيص مى‏شوند بنا به قاعده تصويرى تيره و مبهم است، درست مثل زمانى كه عكسهاى متعددى را روى يك صفحه ظاهر كنيد.

توليد ساختارهاى تركيبى از اين نوع بايد براى كاركردِ روءيا اهميت وافر داشته باشد زيرا در وهله اوّل مى‏توانيم جايى را نشان دهيم كه عناصر مشتركى كه براى آنها ضرورى هستند غايب‏اند، آنها به شيوه‏اى عامدانه معرفى مى‏شوند ــ براى مثال از راه انتخاب لغتهايى كه با استفاده از آنها فكرى بيان مى‏شود. ما قبلاً به تلخيصها و ساختارهايى تركيبى از اين نوع برخورد كرده‏ايم. آنها در توليد پاره‏اى از لغزشهاى زبانى نقشى ايفا كرده‏اند. مى‏توانيد همان مرد جوانى را به خاطر آوريد كه به بانويى پيشنهاد begleitdigen (7) [ begleiten (همراهى كردن) + beleidigen(توهين) ص 58 ] را داد. علاوه بر اين لطيفه‏هايى وجود دارد كه روش آنها مبتنى بر تلخيصى مشابه است. امّا جداى از اين موارد ممكن است گفته شود كه اين فرايند چيزى كاملاً غيرمعمول و عجيب است. حقيقت دارد كه بديل و نظير ساختن اين شكلهاى تركيبى را مى‏توان در برخى از مخلوقات تخيلات ما يافت، تخيلاتى كه آماده است تا اجزائى از اشياء را كه در تجربه ما به يكديگر تعلق ندارند در هيأتى واحد تركيب كند ــ براى مثال مى‏توان از قَنطورس(8) و جانوران افسانه‏اى نام برد كه در اساطير باستانى يا در تصاوير بوكلين ظاهر مى‏شوند. تخيل خلاق در واقع ناتوان از خلق هر چيزى است و فقط توان تركيب اجزائى را دارد كه با يكديگر غريب و بيگانه‏اند. اما امر شاخص درباره روش كاركردِ روءيا در آنچه در پى مى‏آيد نهفته است. مصالحى كه به كاركردِ روءيا عرضه مى‏شوند متشكل از انديشه‏ها هستند كه معدودى از آنها ممكن است اعتراض‏كردنى و نپذيرفتنى باشند اما به گونه‏اى صحيح برساخته و بيان شوند. كاركردِ روءيا اين انديشه‏ها را به شكلى ديگر تبديل مى‏كند و واقعيت عجيب و نامفهوم اين است كه در انجام اين ترجمه (يعنى به اصطلاح اين برگردان به متن يا زبانى ديگر) روشهاى تركيب يا درهم‏آميختگى مورد استفاده قرار مى‏گيرد. با اين همه ترجمه به طور معمول تلاش مى‏كند تا تمايزاتى را كه در متن وجود دارند حفظ كند و خاصه چيزهايى را كه شبيه هستند جدا نگه دارد. كاركردِ روءيا، كاملاً برعكس، سعى مى‏كند تا دو فكر متفاوت را از راه جستجوى لغتى مبهم و دوپهلو كه در آن دو فكر ممكن است گرد هم آيند (همانند كارى كه لطيفه مى‏كند) تلخيص كند. ما نبايد سعى كنيم كه تمامى اين صور را به يكباره بفهميم، اما اين صور ممكن است در فهم ما ازكاركردِ روءيا اهميت يابند.

اگرچه تلخيص، روءياها را مبهم مى‏سازد، اما اين امر سبب اين برداشت نمى‏شود كه ابهام و تيرگى، حاصلِ سانسور روءيا است. به نظر مى‏رسد ردّ پاى تلخيص را مى‏توان تا شمارى از عوامل مكانيكى يا اقتصادى پى گرفت اگرچه در هر صورت سانسور از آن منتفع مى‏شود.

دستاوردهاى تلخيص مى‏تواند بسيار فوق‏العاده باشد. بعضى اوقات ممكن است كه با كمك آن، دو رشته فكرى پنهانِ كاملاً متفاوت را در قالب روءياى آشكارى تركيب كرد به طورى كه بتوان ظاهراً به آنچه تفسيرِ بسنده و كافى روءياست دست يافت و با اين همه با انجام اين كار از توجه به اين موضوع غفلت كرد كه ممكن است روءيا را «تفسير بيش از حد»(9) كرد.

در خصوص ارتباط بين روءياى آشكار و پنهان [ بايد گفت كه ] تلخيص همچنين به هيچ رابطه ساده‏اى كه ميان عناصر يكى با ديگرى باقى مانده باشد منجر نمى‏شود. عنصرى آشكار ممكن است همزمان با چند عنصر پنهان متناظر باشد، و برعكس، عنصرى پنهان ممكن است در چند عنصر آشكار نقشى ايفا كند ــ در اين‏جا، به اصطلاح رابطه‏اى متقاطع وجود دارد. علاوه بر اين در تفسير روءيا پى مى‏بريم كه تداعيها درباره عنصر آشكار واحدى لزومى ندارد به شيوه‏اى متوالى ظاهر شوند. اغلب بايد منتظر بمانيم تا كل روءيا تفسير شود.

بنابراين كاركردِ روءيا به شيوه‏اى كاملاً غيرمعمولى بازنويسى اجزاى انديشگون روءيا را انجام مى‏دهد: اين بازنويسى نه ترجمه لغت به لغت يا نشانه به نشانه است و نه انتخابى است كه بر مبناى قواعد ثابت انجام شود ــ انگار كه آدمى فقط حروف صامت را در لغت بازتوليد كند و حروف صدادار را حذف كند و اين، آن چيزى نيست كه بتوان آن را انتخابى نمونه توصيف كرد؛ عنصرى به صورت ثابت انتخاب مى‏شود تا جاى چند عنصر ديگر را بگيرد. اين عمل عملى متفاوت و بسيار پيچيده‏تر است.

دومين دستاورد كاركردِ روءيا جابه‏جايى(10) است. خوشبختانه ما چند آزمايش مقدماتى در اين باره انجام داده‏ايم، زيرا مى‏دانيم كه جابه‏جايى كاملاً كار سانسور روءيا است. جابه‏جايى از دو راه خود را آشكار مى‏كند: در اولى عنصرى پنهانى نه با جزء سازنده خود بلكه با چيزى بعيدتر جايگزين مى‏شود، يعنى با چيزى كنايى(11)؛ و در دومى تأكيد فيزيكى از جزئى مهم به جزئى غيرمهم منتقل مى‏شود، بنابراين روءيا در قالب چيزى ظاهر مى‏شود كه مركزى ديگرگون و غريب دارد.

جايگزينى چيزى با كنايه‏اى از آن، فرايندى آشنا در انديشه‏هاى زمان بيدارى ما نيز هست اما در اينجا تفاوتى وجود دارد. در انديشه‏هاى زمان بيدارى كنايه بايد به آسانى فهميدنى باشد و بايد موضوع امر جايگزين با چيز اصيلى كه آن را بيان مى‏كند مربوط باشد. لطيفه‏ها نيز اغلب از كنايه استفاده مى‏كنند. آنها پيش‏شرط تداعى بودن در موضوع را حذف مى‏كنند و تداعيهاى خارجى و غيرمعمول نظير شباهت صداها، ايهام كلامى و غيره را جايگزين آن مى‏سازند. اما آنها پيش‏شرط فهميدنى بودن را حفظ مى‏كنند؛ لطيفه همه كارآيى خود را از دست خواهد داد اگر مسيرى كه از كنايه به امر اصلى برمى‏گردد به آسانى قابل رديابى نباشد. كنايه‏هايى كه براى جابه‏جايى در روءياها مورد استفاده قرار مى‏گيرند خود را از اين هر دو نوع محدوديت رها كرده‏اند. آنها با عنصرى كه جايگزين آنها مى‏شوند غالباً خارجيترين و بعيدترين روابط را برقرار مى‏كنند و بنابراين فهميدنى نيستند و هنگامى كه واشكافته مى‏شوند تفسير آنها اين حس را القا مى‏كند كه آنها لطيفه‏هاى بدى هستند و يا تبيينهاى زوركى و من‏درآوردى‏اى هستند كه با خودخواهى ارائه شده‏اند. سانسور روءيا فقط وقتى به هدفش مى‏رسد كه موفق شود راه بازگشت از كنايه به امر اصيل را غيرممكن سازد.

جابه‏جايى لهجه به عنوان روشى براى بيان انديشه‏ها بى‏سابقه است. گاهى اوقات ما از آن در انديشه زمان بيدارى براى ايجاد تأثيرى خنده‏آور استفاده مى‏كنيم. شايد بتوانم تأثيرى را كه اين عمل توليد مى‏كند بيراهه رفتن بنامم. [ براى نشان دادن اين امر ] لطيفه‏اى را بازگو مى‏كنم. در روستايى آهنگرى بود كه جرمى مرتكب شده بود كه مجازات آن اعدام بود. دادگاه تصميم گرفت كه مجرم بايد مجازات شود؛ اما از آنجا كه مجرم يگانه آهنگر روستا و جايگزين‏ناپذير بود و از طرف ديگر سه خياط در روستا زندگى مى‏كردند، يكى از خياطها به جاى آهنگر اعدام شد!

سومين دستاورد كاركردِ روءيا از نظر روانشناختى جالب توجه‏ترين است. اين دستاورد شامل تغييرشكل انديشه‏ها به تصاوير بصرى است. اجازه دهيد اين مطلب را روشن كنيم كه اين تغييرشكل هر چيزى را در اجزاى انديشگون روءيا تحت تأثير قرار نمى‏دهد؛ شمارى از آنها شكل خود را حفظ مى‏كنند و به صورت انديشه‏ها يا دانش در روءياى آشكار نيز ظاهر مى‏شوند. همچنين تصاوير بصرى يگانه شكلى نيستند كه انديشه‏ها به آن تغيير شكل پيدا مى‏كنند. مع‏هذا آنها جوهر شكل‏گيرى روءياها را شامل مى‏شوند و همچنان‏كه از قبل مى‏دانيم، اين بخش از كاركردِ روءيا دومين بخش آن است كه حداكثر نظم را داراست [ صص 161-160 ] . ما قبلاً با بازنمايى تجسمى كلمات در مورد عناصر روءياى فردى آشنا شده‏ايم [ ص 152 ] .

روشن است كه اين دستاورد، دستاوردى ساده نيست. براى نشان دادن شمارى از دشواريهاى آن اجازه بدهيد فرض كنيم كه شما وظيفه جايگزينى يك سرمقاله سياسى را در روزنامه با مجموعه‏اى از تصاوير به عهده گرفته باشيد. شما مجبور به بازگشت به گذشته و استفاده از نگارش تصويرى به جاى نگارش الفبايى مى‏شويد. تا جايى كه مقاله از مردم و موضوعات انضمامى ياد كرده باشد، به آسانى يا حتى شايد به صورت بهترى آنها را با تصاوير جايگزين مى‏كنيد اما مشكل هنگامى شروع مى‏شود كه به بازنمايى كلمات انتزاعى و تمامى آن بخشهايى از گفتار كه مبيّن روابط ميان انديشه‏هاست برسيد ــ نظير ادوات و حرفهاى ربط و غيره. در مورد كلمات انتزاعى مى‏توانيد شگردهاى گوناگونى را به طور موءثر به كار گيريد. براى نمونه مى‏توانيد سعى كنيد تا به متن مقاله آرايش كلامى ديگرى بدهيد كه ممكن است كمتر معمول و متداول به نظر برسد اما شامل اجزاى بيشترى خواهد بود كه انضمامى هستند و قابليت بازنموده شدن دارند. سپس پى خواهيد برد كه انتزاعيترين كلمات، كلمات انضمامى رقيق‏شده هستند و شما به همين دليل تا آنجا كه ممكن است به معناى اصيل انضمامى چنان كلماتى بازخواهيد گشت. بنابراين از يافتن اين امر كه مى‏توانيد مالكيت يك شى‏ء را با نشستن واقعى و فيزيكى بر روى آن بازنمايى كنيد خوشحال خواهيد شد.(12) كاركردِ روءيا درست چيزى شبيه به اين كار را انجام مى‏دهد. در چنين شرايطى به سختى قادر خواهيد بود تا از بازنمايى خود انتظار دقت بسيار داشته باشيد. به گونه‏اى مشابه، كاركردِ روءيا را خواهيد بخشيد كه عنصرى چنان دشوار را به تصوير مبدل كرده است. به عنوان مثال، زناى محصنه [ Ehebruch كه معناى لفظى آن «شكستن ازدواج» است ] با نوعى شكستن ديگر يعنى شكستن پا [Beinbruch] (13) بازنمايى مى‏شود. و بدين‏طريق شما تا اندازه‏اى موفق به جبران ناپختگى نگارش تصويرى خواهيد شد، نگارشى تصويرى كه بناست تا حدى جاى نوشته الفبايى را بگيرد.

براى بازنمايى بخشهايى از گفتار كه رابطه ميان انديشه‏ها را نشان مى‏دهد ــ زيرا، بنابراين، با وجود اين و غيره ــ شما لوازم كمكى مشابهى در اختيار نداريد و اين اجزاى متن مادام كه ترجمه به تصاوير ادامه يابد از دست خواهند رفت. به طرزى مشابه كاركردِ روءيا محتواى اجزاى انديشگون روءيا را به مصالح خام ابژه‏ها و فعاليتها تقليل مى‏دهد. شما راضى مى‏شويد اگر به نوعى، امكانى براى اشاره ــ به واسطه جزئيات ظريفتر تصاوير ــ به روابط خاصى وجود داشته باشد كه فى‏نفسه نمى‏توانند بازنمايى شوند. به همين ترتيب، كاركردِ روءيا نيز در بيان برخى از محتواهاى اجزاى انديشگون روءياى پنهان با استفاده از خصوصيات غريب شكل روءياى آشكار موفق مى‏شود ــ با وضوح يا ابهامش، با تقسيم آن به چندين قسمت و غيره. تعداد خرده روءياهايى كه روءيا به آن تقسيم مى‏شود معمولاً با تعداد موضوعات عمده يا مجموعه‏اى از انديشه‏ها در روءياى پنهان متناظر است. روءياى مقدماتى كوتاهى اغلب مقدمه‏اى است براى روءياى اصلى و مفصّلتر كه از پى خواهد آمد يا اين‏كه اين روءياى كوتاه ممكن است انگيزه‏اى براى روءياى اصلى فراهم سازد، تغيير صحنه در روءياى آشكار جايگزين جمله پيرو در اجزاى انديشگون روءيا خواهد شد و جز آن. بنابراين شكل روءيا به هيچ وجه بى‏اهميت نيست و خود، ما را به تعبير و تفسير فرامى‏خواند. وقتى چندين روءيا در طول يك شب ظاهر مى‏شوند، اغلب معناى مشابهى دارند و بر اين موضوع دلالت مى‏كنند كه كوششى در حال انجام است تا به صورت موءثرتر با محركى كه پايدارى فزاينده‏اى دارد روءياروى شود. در روءياهاى فرد، خاصه عنصرى دشوار ممكن است با نمادهايى چند بازنمايى شوند يعنى با جفتهايى همريشه.(14)

اگر مجموعه مقايسه‏هايى را بين اجزاى انديشگون روءيا و روءياهاى آشكار كه جايگزين آنها مى‏شوند انجام بدهيم با همه انواع چيزهايى روبه‏رو خواهيم شد كه براى آنها آماده نيستيم: براى مثال چيزهاى بى‏معنا و ياوه در روءياها، معناى خود را دارند. در واقع در اينجاست كه اختلاف بين ديدگاه پزشكى و روانكاوانه درباره روءياها به نقطه حادى مى‏رسد و نه در جايى ديگر. بر طبق نظر اولى [ پزشكى ] روءياها بى‏معنا هستند زيرا فعاليت ذهنى در روءياها تمام قدرت انتقادى خود را كنار گذاشته است ولى بر طبق ديدگاه ما، برعكس، روءياها زمانى بى‏معنا مى‏شوند كه قطعه‏اى انتقادى كه در اجزاى انديشگون روءيا وجود دارد بايد بازنموده شود. به عنوان مثال حكم «اين امر بى‏معناست.» بازنموده شود اين بى‏معنايى ظاهر مى‏شود. روءياى ديدار از تئاتر (سه بليط براى 5/1 فلورين) [ ص153 ] كه با آن آشنا هستيد مثال خوبى براى همين مسأله است. حكمى كه بيان شد اين بود: «ازدواج زودهنگام بى‏معناست.»

به طور مشابه در جريان كار تعبير و تفسير ياد مى‏گيريم كه آن چيست كه متناظر است با شكها و عدم‏يقينهايى كه خواب بيننده اغلب در اين باره بيان مى‏كند كه آيا عنصرى خاص در روءيا اتفاق افتاده است، آيا آن اتفاق اين چيز بوده است يا برعكس، چيزى ديگر. بنا به قاعده هيچ چيزى در اجزاى انديشگون روءياى پنهان وجود ندارد كه با اين شكها و عدم يقينها تطابق داشته باشد؛ آنها كاملاً مربوط به فعاليت سانسورى روءيا هستند و آنها را بايد با تلاشى براى حذف برابر دانست، تلاشى كه كاملاً موفق نشده است.

يكى از شگفت‏انگيزترين يافته‏ها، روشى است كه به وسيله آن كاركردِ روءيا با تضادهاى روءياى پنهان روبه‏رو مى‏شود. ما از قبل مى‏دانيم [ ص 205 ] كه تلخيصها در روءياى آشكار جايگزين هماننديها در مصالح پنهان مى‏شوند. با تضادها نيز با همان روش هماننديها برخورد مى‏شود و ترجيح خاصى براى بيان آنها با همان عناصر آشكار وجود دارد. بنابراين عنصرى در روءياى آشكار كه قابليت آن را دارد كه نقطه مقابل يا متضادى داشته باشد، به گونه‏اى برابر ممكن است خود را يا متضادش را يا هر دو را به همراه يكديگر بيان كند؛ فقط معنا مى‏تواند تصميم بگيرد كه كدام ترجمه انتخاب شود. اين امر با واقعيت ديگرى ارتباط دارد كه بازنمايىِ «نه» ــ يا به هر تقدير، نوع مبهم آن ــ در روءياها يافت نمى‏شود.

براى ما تحول زبان مهيّاگر نمونه‏اى از شباهتى خوشايند با اين رفتار عجيب كاركردِ روءيا است. برخى از اصحاب فقه‏اللغه بر اين عقيده‏اند كه در اكثر زبانهاى باستانى(15) تضادهايى نظير «قوى ـ ضعيف»، «روشن ـ تاريك»، «بزرگ ـ كوچك» با ريشه‏هاى لغوى مشابهى بيان مى‏شوند، (چيزى كه ما آن را «معناى متناقض واژگان نخستين(16) مى‏ناميم»). بنابراين در مصر باستان ûken‎اساساً هم به معناى ضعيف بود هم به معناى قوى. هنگام سخن گفتن، از سوءتفاهمهايى كه با استفاده از چنان كلمات دوپهلويى به وجود مى‏آمد، با آهنگ متفاوت و با ايماء و اشاره‏اى كه آن را همراهى مى‏كرد اجتناب مى‏شد و در نوشتن با اضافه كردن آنچه معرِّف(17) ناميده مى‏شد ــ تصويرى كه خود قصد تا ادا شود. به عنوان مثال براى آن‏كه ûken‎ معناى «قوى» را برساند بعد از نشانه الفبايى، تصوير مردى كشيده مى‏شد كه سر و سينه‏اش اندكى بالا بود. درحالى‏كه ûken‎به معناى «ضعيف» به صورت تصوير مردى كه با بى‏حالى چمباتمه زده بود در پى نشانه‏هاى الفبايى مى‏آمد. با اصلاحات اندكى كه در لغتهاى اساساً مشابه انجام شد، فقط بعدها بود كه اين دو نوع بازنمايى مجزّا تضادهاى مستتر در خود را آشكار كردند. بنابراين از ûken‎ به معناى «قوى ـ ضعيف» دو اصطلاح ûken‎ به معناى «قوى» و ûkan‎ به معناى «ضعيف» مشتق شد. ظاهراً بقاياى اين معانى متضاد باستانى نه فقط در آخرين تكاملهاى باستانيترين زبانها بلكه حتى در زبانهاى جديدتر حفظ شده‏اند و حتى برخى از آنها هنوز هم وجود دارند. اكنون به ارائه شواهدى مى‏پردازيم كه از كارهاى ك. اَبِل برگرفته‏ايم (1884).

كلماتى كه در زبان لاتين خصلت دوپهلويى خود را به اين سبك حفظ كرده‏اند عبارت‏اند از: ûaltus‎ (بلند، عميق) و ûsacer‎ (مقدس، لعنت‏شده).

از تغييرات در ريشه‏هاى مشابه، موارد زير را نيز خاطرنشان مى‏كنيم: ûclamare‎ (گريه كردن)، ûclam‎ (به نرمى، با ملايمت، پنهانى)، ûsiccus‎ (خشك)، ûsuccus‎(عصاره) و در زبان آلمانى: ûstimme‎ [ صدا ] ، ûstumm‎ [ گنگ ] .

اگر ما زبانهاى وابسته را با يكديگر مقايسه كنيم، مثالهاى پُرشمارى وجود دارد. در زبان انگليسى lock‎ ûto [ قفل كردن ] ؛ در زبان آلمانى ûloch‎ [ سوراخ ] و ûlucke‎ [ شكاف ] . و باز هم در انگليسى ûto cleave‎ [ شكافتن ] ؛ در آلمانى ûkleben‎ [ چسباندن ] . امروزه كلمه انگليسى ûwithout‎ (كه در واقع ûwith-without‎ است) فقط براى ûwithout‎ استفاده مى‏شود. ûwith‎علاوه بر معناى تركيب‏كننده‏اش اساساً معنايى دال بر برداشتن نيز داشت؛ اين مطلب هنوز در تركيباتى نظير ûwithdraw‎ [ خارج كردن ] و ûwithhold‎ [ امتناع كردن ] ديده مى‏شود. به گونه‏اى مشابه اين موضوع با كلمه آلمانى ûwieder‎ [ همراه با ] و ûwider‎ [ بر ضد ] نيز ديده مى‏شود.

مشخصه ديگر كاركردِ روءيا نيز داراى نظيرى در تحول زبان است. در مصر باستان و همچنين در زبانهاى بعدى ديگر، نظم آواها در كلمه مى‏توانست معكوس شود در حالى كه معنى قبلى حفظ گردد. مثالهاى اين مطلب در انگليسى و آلمانى عبارت‏اند از : ûtopf‎ [ ûpot‎ [ ـ ûpot‎ [ ظرف ] ؛ ûboat‎ ـ ûtub‎ ؛ ûhurry‎ ـ ûruhe‎ [ استراحت ] ؛ ûbalken‎ [ ûbeam‎ (تير چوبى) ] ـ ûkloben‎ ] ûlog‎ (الوار) ] و ûclub‎ (چماق)؛ ûtäuwen‎ [ منتظر شدن ] . مثالهاى لاتين و آلمانى عبارت‏اند از : ûcapere‎ - ûpacken‎ [ قاپيدن ] ؛ ûniere‎ - ûren‎ [ كليه ] . باژگونيهايى كه در كلمات منفرد اتفاق مى‏افتد به روشهاى گوناگون در كاركردِ روءيا نيز به شيوه‏اى مشابه رخ مى‏دهد. قبلاً با باژگونى معنا، يعنى جايگزينى چيزى با متضاد آن، آشنا شديم [ ص 213 ] . علاوه بر اين در روءياها، باژگونيهاى موقعيت و رابطه بين دو فرد را يافتيم ــ يعنى همان جهان «درهم و برهم». اغلب در روءياهاست كه خرگوش شكارچى را شكار مى‏كند. يا اين‏كه ما با وارونگى در ترتيب وقايع روبه‏رو مى‏شويم به طورى كه آنچه به لحاظ علّى مقدم بر واقعه است، در روءيا بعد از واقعه مى‏آيد ــ نظير محصول نمايشى يك گروه درجه سوم سيّار كه در آن قهرمان مى‏افتد و مى‏ميرد و گلوله‏اى كه او را مى‏كشد از گوشه تئاتر اندك زمانى بعد شليك مى‏شود. يا روءياهايى وجود دارند كه در آنها كل نظم عناصر معكوس مى‏شود به طورى كه به هنگام تعبير و تفسير براى آن‏كه معنايى از آن استخراج كنيم بايد عنصر آخر را در ابتدا و عنصر اول را در انتها در نظر بگيريم.

همچنين از مطالعه‏اى كه درباره نمادگرايى روءيا كرده‏ايم به خاطر سپرده‏ايد كه رفتن يا سقوط كردن در آب معنايى شبيه بيرون آمدن از آب دارد ــ يعنى زائيدن يا زائيده شدن (ص 186) و صعود از پلكان يا نردبان معنايى شبيه پائين آمدن از آنها دارد (ص191). دشوار نيست ديدن مزيتى كه تحريف روءيا از اين آزادى بازنمايى كسب مى‏كند.

اين صورتهاى كاركردِ روءيا را مى‏توانيم باستانى تصور كنيم. اين صورتها به گونه‏اى برابر، مشخصه نظامهاى باستانى بيان از راه گفتار و نوشتار هستند و متضمن مشكلات مشابهى هستند كه بايستى بعدها به شيوه‏اى انتقادى درباره آنها بحث كنيم.

و اكنون نوبت تأملات اندكى بيشتر است. در مورد كاركردِ روءيا آشكارا موضوع اصلى، موضوع تغييرشكل انديشه‏هاى پنهان ــ كه با كلمات بيان مى‏شود ــ تصاوير حسى است كه اغلب از نوع بصرى هستند. اكنون انديشه‏هاى ما اساساً از تصاوير حسى از اين نوع سرچشمه مى‏گيرند: مواد اوليه و مراحل مقدماتى آنها تأثرات حسى يا به معناى درست‏تر، ردّ پاى خاطرات(18) چنين تأثراتى بوده است. فقط بعدها كلمات به آنها [ تأثرات ] پيوستند و كلمات نيز به نوبه خود به انديشه‏ها پيوند خوردند. بنابراين كاركردِ روءيا انديشه‏ها را به شيوه‏اى واپس‏روانه بررسى مى‏كند و تحول آنها را وامى‏گشايد؛ در جريان واپس‏روى همه آن چيزهايى بايد حذف شوند كه در جريان تحول ردّ پاى ايماژهاى خاطره به انديشه‏ها به عنوان آموخته‏اى جديد اضافه شده‏اند.

به نظر مى‏رسد كه كاركردِ روءيا همين باشد. علاقه‏مندى به روءياى آشكار در مقايسه با فرايندهايى كه ما در درون آن به دانستن نايل مى‏شويم بايد به امرى بى‏اهميت تبديل شود. اما تذكرات بيشترى درباره روءياى آشكار خواهم داد زيرا فقط در باره روءياى آشكار است كه ما معرفتى بلاواسطه داريم.

طبيعى است كه ما برخى از علايق خود به روءياى آشكار را از دست بدهيم. اين‏كه عناصر روءياى آشكار به خوبى با يكديگر جفت و جور شده‏اند يا به مجموعه‏اى از تصاوير مجزّاى نامرتبط تجزيه شده‏اند بايد براى ما به امرى بى‏اهميت بدل شود. حتى اگر روءياى آشكار ظاهراً نماى خارجى بامعنايى داشته باشد، مى‏دانيم كه اين موضوع فقط از راه تحريف روءيا به دست مى‏آيد و مى‏تواند رابطه ارگانيك ناچيزى با محتواى درونى روءيا داشته باشد درست مثل رابطه نماى كليساى ايتاليايى با ساختار و طرح آن. موقعيتهاى ديگرى وجود دارد كه نماى روءيا معنى خود را دارد و عناصر مهمى از اجزاى انديشگون روءياى پنهان را بدون هيچ نوع تحريف و يا با تحريفى اندك بازتوليد مى‏كند. ولى ما به اين امر نمى‏توانيم واقف شويم مگر اين‏كه قبلاً روءيا را تعريف و تفسير كرده باشيم و توانسته باشيم از آن در باره ميزان تحريفى كه انجام شده است حكمى استخراج كرده باشيم. شك و ترديدى مشابه وقتى ايجاد مى‏شود كه رابطه‏اى نزديك ميان دو عنصر روءيا برقرار شود. اين موضوع ممكن است سرنخى ارزشمند به ما ارائه كند تا بتوانيم چيزهايى را نيز كه با اين عناصر در روءياى پنهان متناظرند گرد هم آوريم؛ اما در موقعيتهاى ديگر ما مى‏توانيم خودمان را متقاعد كنيم كه آنچه در اجزاى انديشگون روءيا به همديگر تعلق دارند در روءيا از هم گسيخته‏اند.

به طور كلى بايد از جستجوى تبيين بخشى از روءياى آشكار با بخش ديگر آن اجتناب كرد، گويى كه روءيا به شكلى منسجم درك شده است و از حيث منطقى روايتى مرتب دارد. برعكس، به عنوان قاعده، روءيا شبيه تكه‏اى از موزائيك است كه از اجزاى گوناگونى از سنگ تشكيل شده است كه با ماده‏اى چسبناك به همديگر متصل شده‏اند به گونه‏اى كه طرحى كه ظاهر مى‏شود به سنگهاى اصلى كه در آن به كار رفته‏اند تعلق ندارد. در واقع بخشى از كاركردِ روءيا وجود دارد كه به «بازبينى ثانويه»(19) اشتهار دارد و وظيفه آن ساختن چيزى كل‏مانند و كمابيش منسجم از محصولات اوليه كاركردِ روءياست. در جريان اين امر مصالح به روشى كه كاملاً گمراه‏كننده است مرتب مى‏شوند و هر جا كه ضرورى به نظر رسد دستكارى در آن صورت مى‏گيرد.

از طرف ديگر ما نبايستى كاركردِ روءيا را بيش از اندازه تخمين بزنيم و كارهاى زيادى را به آن نسبت دهيم. دستاوردهايى كه من براى آن برشمردم فعاليت آن را به طور مستوفى بيان مى‏كند؛ كاركردِ روءيا چيزى بيش از تلخيص، جابه‏جايى، بازنمايى به شكلى تجسمى و ارائه كل به بازبينى ثانويه را نمى‏تواند انجام دهد. آنچه از بيان قضاوت، انتقاد، اعجاب يا استنتاج در روءيا ظاهر مى‏شود ــ هيچ‏يك از آنها دستاوردهاى كاركردِ روءيا نيستند و به ندرت مبيّن تأملات بعدى درباره روءيا هستند؛ بخش اعظم آنها جزئى از اجزاى انديشگون روءياى پنهان هستند كه با شمارى از تعديلهاى بيش و كم و سازگارى با زمينه به روءياى آشكار رخنه كرده‏اند. كاركردِ روءيا قادر به تنظيم بيانات و گفتارها نيست. بجز استثنائات معين محدودى، گفتار(20)ها در روءياها رونوشتها و تركيباتى از گفتارهايى هستند كه فرد روز قبل از روءيا شنيده است يا درباره آن صحبت كرده است و اين گفتارها در اجزاى انديشگون روءيا يا به عنوان مصالح و يا محرك روءيا وارد شده‏اند.

كاركردِ روءيا همچنين به شيوه‏اى برابر قادر به انجام محاسبات نيست. برخى از آنها كه در روءياى آشكار ظاهر مى‏شوند غالباً تركيباتى از اعداد و محاسبات ساختگى و از حيث منطق محاسباتى بى‏معنا هستند و باز فقط رونوشتهاى محاسبه‏ها در اجزاى انديشگون روءياى پنهان هستند. در چنين مواردى نبايد متعجب شد كه علايقى كه به كاركردِ روءيا روى آورده‏اند به زودى از آن دور شوند و به طرف اجزاى انديشگون روءياى پنهان بروند كه روءياى آشكار آن را هويدا و كم‏وبيش تحريف مى‏كند. اما براى اين تغييرجهت علايق تا بدانجا هيچ توجيهى وجود ندارد ــ اگر به اين مسأله از حيث نظرى نگاه كنيم ــ كسانى اجزاى انديشگون روءياى پنهان را به تمامى جايگزين روءيا مى‏سازند و احكامى در باره روءيا صادر مى‏كنند كه فقط مى‏توان در مورد اجزاى انديشگون روءيا به كار برد. عجيب است كه يافته‏هاى روانكاوى مى‏تواند مورد سوءاستفاده قرار گيرد و موجب اين خلط مبحث شود. نمى‏توان هر چيزى غير از محصولات كاركردِ روءيا را «روءيا» ناميد ــ يعنى همان شكلى كه كاركردِ روءيا انديشه‏هاى پنهان را به درون آن انتقال مى‏دهد. كاركردِ روءيا فرايندى كاملاً منحصربه‏فرد است كه شبيه آن در زندگى ذهنى هنوز شناخته نشده است. پديده‏هايى نظير تلخيص، جابه‏جايى، تغيير اشكال واپس‏روانه انديشه‏ها به تصاوير، تجربه‏هاى تازه‏اى هستند كه اكتشاف آنها زحمات روانكاوان را پاداشى درخور بخشيده است. و بار ديگر به موازات كاركردِ روءيا مى‏توانيد ارتباطهايى را كه بين مطالعات روانكاوانه و ديگر رشته‏ها آشكار شده است ببينيد، مخصوصاً آنهايى كه به تحول گفتار و انديشه مربوط مى‏شوند. فقط زمانى مى‏توان به انديشه اهميت وافر اين اكتشافات دست يافت كه بياموزيم مكانيسم برساختن ـ روءيا الگوى شيوه‏اى است كه علائم روان‏نژندى نيز بر همان سياق ظاهر مى‏شوند.

همچنين آگاهم كه ما هنوز قادر نيستيم بررسى‏اى از كل يافته‏هاى جديد كه اين مطالعات براى روانشناسى به ارمغان آورده است انجام دهيم. فقط مستندات جديدى را كه اين مطالعات براى وجود كنشهاى ذهنى ناخودآگاه ــ زيرا كه اينها همان اجزاى انديشگون روءياى پنهان هستند ــ فراهم كردند خاطرنشان مى‏كنم و اين‏كه تعبير و تفسير روءياها به ما وعده دسترسى گسترده شگفت‏انگيزى به دانش زندگى ذهنى ناخودآگاه را مى‏دهد.

اين مقاله ترجمه‏اى است از فصل يازدهم كتاب زير :

Introductory lectures on psychoanalysis; Penguin Books, 1974



ارغنون / 21 / بهار 1382

1. aporoximation

2. allusion

3. dream-distrotion

4. dream-thought

5. condensation

6.اين واژه، واژه‏اى غلط است كه از تركيب دو واژه بعدى ساخته شده است. منظور فرويد آن است كه جوان به ظاهر مى‏خواهد به آن بانو پيشنهاد كند كه او را همراهى كند اما در باطن قصد توهين به او را دارد.

7.centaurs : در اساطير يونان، موجودى خيالى كه نيمى انسان و نيمى اسب است.

8. over-interpretation

9. displacement

10. allusion

11.كلمه آلمانى "Besitzen" (مالك بودن) به صورت آشكارتر از معادل انگليسى آن با نشستن ارتباط دارد (نشستن = Sitzen ).

12.فرويد در اينجا از خبر يك محاكمه واقعى در روزنامه استفاده مى‏كند تا موضوع زنا = شكستن ازدواج = شكستن بازو را مستند سازد. ما از ترجمه آن خوددارى كرديم.

13.در فقه‏اللغة اين اصطلاح [ doublet ] براى دو كلمه متفاوت به كار مى‏رود كه ريشه يكسانى دارند: مثل Fashion و Faction كه هر دو از ريشه لاتين Factio برگرفته شده‏اند.

14. archaic

15. primal words

16. determinative

17.mnemic image به نقل از لغت‏نامه انتقادى روانكاوى، انتشارات پنگوئن، 1977.

18.secondary revision ، اين موضوع در كتاب تفسير روءياها در بخش اول فصل ششم مورد بحث قرار گرفته است.

19. speeches

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر