ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

تحقّق آرزو

تحقّق آرزو

نوشته زيگموند فرويد

خانمها و آقايان، اجازه دارم بار ديگر مسأله‏اى را به شما يادآورى كنم كه اخيراً بدان پرداختيم؟ اين‏كه زمانى‏كه آغاز كرديم روشمان را به كار بنديم، چگونه توانستيم بر تحريف در روءياها dreams) in (distortion فايق آييم، اين‏كه چگونه انديشيديم مى‏توانيم با كنار گذاشتن آن آغاز كنيم و اولين اطلاعات قطعى و مسلّم خود را درباره سرشت ذاتى روءياها از روءياهاى كودكان اخذ كنيم؟ اين‏كه سپس چگونه درحالى‏كه مسلّح به آموخته‏هايمان از اين كندوكاو بوديم، مستقيماً به تحريف روءيا (dream-distortion) پرداختيم و اميدوارم گام به گام بر آن فايق شده باشيم؟ در هر حال ملزم هستيم بپذيريم كه چيزهايى كه از يك مسير كشف كرده‏ايم، كاملاً منطبق بر آنهايى نيستند كه از مسير ديگر به دست آمده‏اند. اين وظيفه ماست كه دو مجموعه از يافته‏هايمان را كنار همديگر قرار دهيم و با يكديگر سازگارشان كنيم.

از اين دو منبع دريافتيم كه كاركرد روءيا (dream-work) اصولاً متضمن تغيير شكل افكار به تجربه‏اى توهّمى است. چگونگى رخ دادن چنين امرى خود به اندازه كافى اسرارآميز است. اما اين مسأله، مشكل روانشناسى عمومى است، كه در اينجا دقيقاً مدّنظر ما نيست. از روءياهاى كودكان آموختيم كه هدف كاركرد روءيا آن است كه به كمك تحقق آرزو از محركى ذهنى خلاصى يابد، كه همان خواب ناراحت‏كننده است. مادام كه دريابيم چگونه روءياهاى تحريف شده را تعبير و تفسير كنيم، قادر نبوديم چيزهايى از اين قبيل درباره‏شان بگوييم. اما از آغاز انتظارمان اين بود كه بايد بتوانيم روءياهاى تحريف‏شده را در همان پرتو روءياهاى كودكان بنگريم. نخستين گواه بر چنين انتظارى با كشفِ اين واقعيت بر ما عيان گشت كه تمام روءياها، روءياهاى كودكان‏اند و با همان مواد و مصالح كودكانه كار مى‏كنند، با همان تكانه‏ها (impulses) و سازوكارهاى ذهنى كودكانه. اكنون كه معتقديم به امر تحريف روءيا واقف گشته‏ايم بايد در پى اين پرسش برويم كه آيا بينشى كه روءياها را تحقق آرزو مى‏داند، در مورد روءياهاى تحريف‏شده نيز صدق مى‏كند. اندك زمانى پيش، مجموعه‏اى از روءياها را تعبير و تفسير كرديم اما مسأله تحقق آرزو را كاملاً از شرح خود حذف كرديم و كنار گذاشتيم. من اطمينان دارم كه شما به طور مكرر برانگيخته مى‏شويد كه از خود بپرسيد: «اما تحقق آرزو كجاست؟ ــ چيزى كه بناست هدف و مقصود كاركرد روءيا باشد.» اين پرسش، پرسشى مهم است زيرا پرسشى است كه ناقدان معمولى ما آن را مطرح مى‏سازند. همان‏طور كه مى‏دانيد آدميان گرايشى ذاتى دارند كه از پذيرش امور بديع و تازه فكرى سر باز زنند، يكى از راههايى كه طى آن چنين تمايلى آشكار مى‏شود، فروكاهيدن بلاواسطه امر تازه و بديع به كوچكترين اجزاى آن است، آن هم در صورت امكان با خلاصه كردن آن به تكيه‏كلامى جمع و جور. «تحقق آرزو» بدل به تكيه‏كلام نظريه جديد روءياها شده است. آدم معمولى مى‏پرسد «تحقق آرزو كجاست؟» و از آنجا كه شنيده است روءياها تحقق آرزوها هستند، در خود عمل طرح سوءال بلافاصله به پرسش پاسخى منفى مى‏دهد. او بى‏درنگ به تجارب بى‏شمار شخص خودش با روءياها مى‏انديشد، كه در اين تجارب روءيا با انواع احساسات ــ از احساسات ناخوشايند گرفته تا اضطراب شديد ــ همراه است. بنابراين گفته‏هاى نظريه روءياهاى مربوط به روانكاوى به نظر او كاملاً غيرممكن مى‏آيد. ما از اين بابت مشكلى نداريم كه پاسخ دهيم كه در روءياهاى تحريف‏شده، تحقق آرزو نمى‏تواند هويدا باشد، بلكه بايد در پى آن بود. بنابراين نمى‏توان آن را نشان داد مادام كه روءيا تعبير و تفسير شود. همچنين مى‏دانيم كه آرزوهاى موجود در اين روءياهاى تحريف‏شده، آرزوهايى منع شده‏اند ــ كه سانسور آنها را رد كرده است ــ كه وجودشان دقيقاً علّت تحريف روءيا و سبب مداخله سانسور روءياست. اما دشوار است به ناقد معمولى بفهمانيم كه پيش از آن‏كه روءيا تعبير و تفسير گردد نمى‏توان در باب تحقق آرزوى مستتر در آن تحقيق كرد. او مدام اين موضوع را به دست فراموشى خواهد سپرد. ردّ نظريه تحقق آرزو از جانب او عملاً چيزى نيست جز پيامدى از سانسور روءيا كه جايگزينى است براى ردّ آرزو ـ روءياهاى (dream-wishes) سانسور شده و شاخه‏اى است از آن.

البته، ما نيز خود حس مى‏كنيم لازم است براى خود شرح دهيم كه چرا روءياهايى با مضامين ناراحت‏كننده تعدادشان آن‏قدر زياد است و خصوصاً چرا روءياهاى اضطراب‏آور (anxiety-dreams) وجود دارند؟ در اينجا براى نخستين‏بار با مسأله حالات (affects) در روءياها مواجه مى‏شويم؛ ممكن است براى شرح چنين چيزى لازم باشد رساله‏اى به آن اختصاص داد، اما متأسفانه نمى‏توانيم در اينجا بدان بپردازيم. اگر روءياها تحقق آرزوها باشند، وجود احساسات ناراحت‏كننده مى‏بايست در آنها ناممكن باشد: ممكن است در اينجا به نظر آيد كه حق با ناقدان معمولى است. اما بايد سه نوع پيچيدگى را در نظر داشت كه [ اين ناقدان ] به آنها نينديشيده‏اند.

اولاً، ممكن است كاركرد روءيا موفق به خلق تحقق آرزو به طور كامل نشده باشد؛ بنابراين قسمتى از اين حالات ناراحت‏كننده در اجزاى انديشگون روءيا (dream-thoughts) در روءياى آشكار(2) (manifest dream) باقى مانده است. در اين حالت، تجزيه و تحليلها مى‏بايست نشان دهند كه اين اجزاى انديشگون روءيا، از روءيايى كه با آنها ساخته شده است به مراتب ناراحت‏كننده‏ترند. تا به اين حد را همواره مى‏توان به اثبات رساند. اگر چنين باشد، بايد بپذيريم كه كاركرد روءيا بيشتر از روءياى نوشيدن به هدف خود نرسيده است، روءيايى كه براى پاسخ به محرك تشنگى شكل گرفته و موفق به رفع عطش تشنگى شده است. [ ص 165 [ روءيا بين تشنه مى‏ماند و ناگزير است بيدار شود تا آب بنوشد. به هر شكل چنين روءيايى، روءياى اصيلى است و از تمام آنچه كه طبيعت اصلى روءيا را شكل مى‏دهد چيزى كم ندارد. فقط مى‏توانيم بگوييم "ut desint vires tamen est I laundana voluntas"

(گرچه نيرو كم است، اراده درخور ستايش است.) دست‏كم اين نيّت، كه به روشنى قابل درك است، باارزش است. چنين نمونه‏هايى از برآورده نشدن نادر نيستند. اين حقيقت به چنين امرى كمك مى‏كند كه براى كاركرد روءيا تغيير معناى حالات روءيا بسيار دشوارتر از تغيير محتواى آن است. گاهى حالات بى‏اندازه پايدارند. آنچه سپس رخ مى‏دهد اين است كه كاركرد روءيا محتواى ناراحت‏كننده اجزاى انديشگون روءيا را به تحقق آرزو بدل مى‏سازد، درحالى‏كه حالت ناراحت‏كننده بدون تغيير باقى مى‏ماند. در روءياهايى از اين نوع، حالت كاملاً با محتوا همخوانى ندارد و ناقدان مى‏توانند بگويند كه روءياها چنان از تحقق آرزو بودن به دورند كه روءيايى با محتواى بى‏ضرر مى‏تواند چونان روءيايى ناراحت‏كننده احساس شود. مى‏توانيم براى پاسخ به اين اظهارنظر سخيفانه، چنين بگوييم كه مشخصاً در چنين روءيايى است كه هدف تحقق بخشيدن به آرزو كه از آنِ كاركرد روءيا است به روشنترين شكل عيان مى‏شود، چرا كه اين روءياها جداى از ديگر روءياهايند. خطا از آنجا به وجود مى‏آيد كه كسانى كه با روان‏رنجورى (neuroses) ناآشنايند، پيوند بين محتوا و حالت را آنچنان نزديك مى‏پندارند كه ناگزير نمى‏توانند تصور كنند كه محتوا تغيير يابد بدون آن‏كه تجلّى حالت، كه وابسته به آن است، به طور همزمان تغيير كند. دومين عامل كه بسيار مهمتر و گسترده‏تر است، اما باز هم فرد معمولى به طور برابر آن را ناديده مى‏گيرد از اين قرار است. ترديدى نيست كه تحقق آرزو بايد خوشى به همراه آورد. اما اين پرسش مطرح مى‏شود كه «براى چه كسى؟» البته، براى كسى كه آن آرزو را دارد. اما، همان‏طور كه مى‏دانيم رابطه فرد روءيابين با آرزوهايش رابطه‏اى كاملاً خاص است. او منكر آنهاست و آنها را سانسور مى‏كند؛ سخن كوتاه او آنها را دوست ندارد. بنابراين نه فقط تحقق اين آرزوها هيچ خوشى‏اى به او نمى‏دهند، بلكه درست عكس آن است؛ و تجربه نشان مى‏دهد كه اين تضاد به شكل اضطراب بروز مى‏كند، واقعيتى كه هنوز جا براى تبيين دارد. بنابراين نسبت روءيابين با آرزوهايش در روءيا را فقط مى‏توان با تركيبى از دو آدم مجزّا قياس كرد كه نوعى عامل نيرومند مشترك آنها را به هم پيوند داده است. به جاى بسط دادن اين موضوع حكايت آشنايى را به خاطرتان مى‏آورم كه در آن تكرار همين وضعيت را درمى‏يابيد. پرى مهربانى به زن و شوهرى فقير قول مى‏دهد سه آرزوى اولشان را برآورده كند. آنها شاد مى‏شوند و تصميم مى‏گيرند به دقت سه آرزوى خود را انتخاب كنند. اما بوى سوسيسهايى كه در كلبه همسايه سرخ مى‏شوند زن را چنان تحريك مى‏كند كه دو سوسيس آرزو كند. [ سوسيسها ] در يك آن ظاهر مى‏شوند و اين نخستين تحقق آرزو است. اما مرد خشمگين مى‏شود و حين خشم خود آرزو مى‏كند سوسيسها روى دماغ زنش آويخته شوند. چنين چيزى هم اتفاق مى‏افتد؛ و سوسيسها از جاى جديدشان جدا نمى‏شوند. اين دومين تحقق آرزو است؛ اما آرزو، آرزوى مرد است و تحقق آن براى زن او كاملاً ناخوشايند است. شما خود بقيه داستان را مى‏دانيد. از آنجا كه آن دو يعنى زن و شوهر در حقيقت يكى‏اند، سومين آرزو به ناچار اين است كه سوسيسها مى‏بايست از دماغ زن جدا شوند. ممكن است اين افسانه در موارد ديگر مورد استفاده قرار گيرد؛ اما در اينجا فقط براى روشن ساختن اين امكان به كار مى‏رود كه چنانچه دو آدم با يكديگر هم‏رأى نباشند تحقق آرزويى از يكى از آنها مى‏تواند براى ديگرى ناخشنودى به همراه آورد.

اينك برايمان دشوار نخواهد بود كه به فهمى باز هم بهتر از روءياهاى اضطراب‏آور برسيم. ما نكته ديگرى را متذكر مى‏شويم و سپس تصميم مى‏گيريم فرضيه‏اى را بپذيريم كه به نفع چيزى است كه درباره آن بايد بسيار سخن گفت. اين نكته از اين قرار است كه روءياى اضطراب‏آور اغلب داراى محتوايى به كلّى تحريف نشده است، محتوايى كه به اصطلاح از چنگ سانسور گريخته است. روءياى اضطراب‏آور، اغلب تحقق نامستور آرزويى است ــ البته نه آرزويى پذيرفتنى، بلكه آرزويى انكار شده. ظهور اضطراب جاى سانسور را مى‏گيرد. در حالى كه درباره روءياى كودكانه مى‏توانيم بگوييم كه چنين روءيايى تحقق آشكار آرزويى مجاز است و در باره روءياى تحريف‏شده معمولى مى‏توانيم بگوييم كه چنين روءيايى تحقق نامستور آرزويى سركوب‏شده است. يگانه فرمول مناسب براى روءياى اضطراب‏آور اين است كه چنين روءيايى تحقق آشكار آرزويى سركوب شده است. اضطراب نشانه‏اى است از اين‏كه آرزوى سركوب‏شده، خود را به شكلى نيرومندتر از سانسور نمايانده و اين‏كه به رغم سانسور به آرزويش تحقق بخشيده يا در حال تحقق بخشيدن به آن است. آنچه ما درك مى‏كنيم اين است كه آنچه براى [ آرزوى سركوب‏شده ] تحقق روءيا است فقط مى‏تواند براى ما ــ كه طرفدار سانسور هستيم ــ موجب احساسات ناراحت‏كننده و همچنين احتراز از آرزو گردد. اگر اين‏گونه مى‏پسنديد، اضطرابى كه در روءيا ظهور مى‏كند اضطرابى است به شدت آرزوهايى كه در حالت عادى ناديده گرفته مى‏شوند. اين را كه چرا چنين احترازى به شكل اضطراب ظهور مى‏كند نمى‏توان از بررسى روءياها به تنهايى فهميد. اضطراب را بايد به وضوح در جاى ديگرى بررسى كرد.

ممكن است گمان كنيم آنچه درباره روءياهاى اضطراب‏آور تحريف‏نشده صدق مى‏كند براى آن دسته از روءياهاى اضطراب‏آورى كه تا اندازه‏اى تحريف شده‏اند نيز به كار مى‏رود، كه در آنها احساسات ناراحت‏كننده محتملاً با نزديك شدن به اضطراب تناظر دارند. روءياهاى اضطراب‏آور بنا به قاعده همچنين روءياهايى بيداركننده‏اند. ما معمولاً از خواب مى‏پريم پيش از آن‏كه آرزوى سركوب‏شده در روءيا به رغم سانسور به طور كامل متحقق گردد. در چنين حالتى كاركرد روءيا شكست خورده است، اما سرشت فطرى‏اش با اين عمل تغيير نمى‏كند. ما روءياها را با نگهبان شب يا محافظ خواب مقايسه مى‏كنيم، كسى كه مى‏كوشد از آشفتگى خوابمان جلوگيرى كند. [ ص 165 [نگهبان شب نيز ممكن است به جايى برسد كه آدم خوابيده را بيدار كند و اين در حالى است كه احساس كند او به تنهايى ضعيفتر از آن است كه از پس خطر برآيد. با اين همه ما گاهى حتى وقتى كه روءيا مخاطره‏آميز است و آهسته آهسته به اضطراب بدل مى‏شود، موفق مى‏شويم به خوابمان ادامه دهيم. در خواب به خود مى‏گوييم «دست آخر اين فقط روءيا است» و به خواب ادامه مى‏دهيم.

چه وقت اتفاق مى‏افتد كه آرزو در روءيا در موقعيتى قرار گيرد كه بر سانسور چيره گردد؟ ممكن است شرط لازم براى چنين امرى با آرزو در روءيا و يا به طور برابر با سانسور روءيا تحقق يابد. ممكن است آرزو به دليلى نامعلوم در برخى مواقع بيش از اندازه قدرتمند باشد، اما اين احساس به وجود مى‏آيد كه اغلب، رفتار سانسور روءياست كه مسبب اين جابه‏جايى قوّتهاى نسبى آنهاست. پيش از اين ديديم [ ص 176 ] كه سانسور در هر مورد خاص با شدّتى متغير عمل مى‏كند. بدين‏معنا كه با هر عنصرى از روءيا با درجات متفاوت از جدّيت رفتار مى‏كند. اينك مى‏توانيم فرضيه ديگرى را بدين منظور بيفزاييم كه سانسور عموماً بسيار متغير است و هميشه سختگيرى يكسانى را نسبت به همان عنصر ناخوشايند اعمال نمى‏كند. اگر وضعيت به شكلى ظاهر شود كه در برخى مواقع سانسور خود را در برابر آرزو ـ روءيايى كه سانسور را با موقعيت غيرمترقبه‏اى روبه‏رو مى‏كند ناتوان حس كند، به جاى تحريف، از آخرين ترفند باقيمانده استفاده مى‏كند و وضعيت خواب را بر هم مى‏زند و در همان حال اضطراب به وجود مى‏آورد.

در اين حال ما باز با شگفتى روبه‏رو هستيم كه چرا هنوز اطلاعات چندانى از دليل اين موضوع نداريم كه چرا آرزوهاى سركوب‏شده شرور دقيقاً در شب فعال مى‏شوند و ما را در حين خوابمان آشفته مى‏سازند. تقريباً مسلّم است كه پاسخ، به برخى فرضيه‏هايى بستگى دارد كه به سرشت وضعيت خواب بازمى‏گردند. به هنگام روز وزن سنگين سانسور روى اين آرزوها مى‏افتد و بنا به قاعده، اين امر را براى آنها ناممكن مى‏سازد كه خود را به هر شكلى بروز دهند. در شب اين سانسور، مانند تمامى علقه‏هاى ديگر زندگى ذهنى، احتمالاً به نفع يگانه آرزو كه همان خوابيدن باشد، كنار مى‏كشند يا دست‏كم به ميزان زيادى تقليل مى‏يابند. آرزوهاى منع‏شده بايد براى دوباره فعال شدن خود در شب از اين كاهش سانسور در شب هنگام سپاسگزار باشند. برخى بيماران روان‏رنجور وجود دارند كه قادر نيستند بخوابند و به ما قبولانده‏اند كه بى‏خوابى‏شان در اصل امرى عمدى است. اين بيماران جرأت ندارند بخوابند زيرا از روءياهايشان مى‏ترسند ــ ترسى كه از نتايج تضعيف سانسور است. در هر حال به سادگى خواهيد ديد كه به رغم اين امر، پس كشيدن سانسور به معناى هيچ‏گونه بى‏قيدى فاحشى نيست. وضعيت خواب قدرتهاى انگيزشى ما را فلج مى‏سازد. اگر مقاصد شرورانه ما برانگيخته شوند، دست‏آخر نمى‏توانند كارى كنند مگر آن‏كه دقيقاً مسبب روءيايى شوند كه از ديدگاه عملى بى‏خطر است. همين ملاحظه تسكين‏بخش است كه بنيان گفته كاملاً معقول كسى است كه به خواب فرو رفته است. البته واقعيت اين است كه در شب گفته مى‏شود امّا قسمتى از حيات روءيا را شكل نمى‏دهد: «دست آخر اين فقط روءياست. پس بگذار آن را به حال خود گذاريم و بگذار به خواب خود ادامه دهيم.»

اگر در سومين مورد شما ايده ما را به ياد آوريد كه روءيابينى كه با آرزوهاى خودش مى‏جنگد مى‏بايست با دو آدم جداگانه كه از برخى جهات كاملاً به يكديگر مرتبط‏اند مقايسه شوند، امكان ديگرى را درك خواهيد كرد. زيرا امكانى وجود دارد كه تحقق آرزو مى‏تواند منجر به چيزى بسى بعيد از خوشى گردد ــ يعنى مجازات. در اينجا بار ديگر مى‏توانيم حكايت سه آرزو را به عنوان مثال به كار بريم. سوسيسهاى سرخ‏شده در بشقاب، تحقق مستقيم آرزوى شخص اوّل يعنى زن بود. سوسيسهاى روى دماغ زن، تحقق آرزوى شخص دوم يعنى مرد بود، اما در عين حال مجازاتى بود براى آرزوى احمقانه زن. (در روان‏رنجورى انگيزه آرزوى سوم، آرزوى پابرجا در حكايت را خواهيم فهميد.) رفتارهاى مجازات‏كننده بسيارى از اين دست در زندگى ذهنى انسانها وجود دارند كه بسيار قدرتمندند، و ممكن است اين رفتارها را مسبب برخى از روءياهاى ناراحت‏كننده بدانيم. اينك شايد بگوييد كه به اين‏گونه چيزى از مقوله تحقق آرزوى مشهور باقى نمى‏ماند. اما اگر دقيقتر بنگريد خواهيد پذيرفت كه در اشتباهيد. در برابر اين چيزهاى چندگانه‏اى كه روءياها مى‏توانند باشند (كه بعداً متذكر خواهم شد) بر طبق بسيارى از قدرتهايى كه عملاً موجودند، راه‏حل‏هاى ما يعنى تحقق آرزو و تحقق اضطراب و تحقق مجازات، راه‏حل‏هايى بسيار محدودند. مى‏توانيم اضافه كنيم كه اضطراب نقطه مقابل آرزوست، در تداعيها اين تضادها به شكلى خاص به يكديگر نزديك‏اند و در ناخودآگاه با همديگر متحدند. [ ص 213 F.F ] و باز مى‏توان افزود كه مجازات تحقق آرزو نيز هست، تحقق آرزوى فردى ديگر، يعنى فرد سانسوركننده.

پس در مجموع، من با اعتراض شما به نظريه تحقق آرزو هيچ مصالحه‏اى نكرده‏ام. گرچه اين وظيفه ماست كه قادر باشيم تحقق آرزو را در هر روءياى تحريف‏شده‏اى كه ممكن باشد به آن برخوريم نشان دهيم، و قطعاً از زير اين وظيفه شانه خالى نخواهيم كرد. اجازه دهيد به روءياى سه بليط تئاتر به قيمت يك و نيم فلورين بازگرديم [ ص 153 و 172 ] كه قبلاً آن را تعبير و تفسير كرديم؛ روءيايى كه از آن بسيار آموختيم. اميدوارم شما هنوز آن را به خاطر داشته باشيد. خانمى ــ كه شوهرش در طول روز به او گفته كه دوستش اليزه كه سه ماه از او كوچكتر است نامزد كرده ــ خواب مى‏بيند كه با شوهرش در تئاتر است. يك سمت لژ تقريباً خالى است. شوهر خانم به او مى‏گويد كه ايزه و نامزدش هم تمايل داشته‏اند به تئاتر بيايند اما نتوانسته‏اند، فقط به اين دليل كه صندليهاى بد جايى نصيبشان شده ــ سه صندلى به قيمت يك و نيم فلورين. خانم فكر مى‏كند كه اگر آنها مى‏آمدند خيلى اذيت نمى‏شدند. ما درمى‏يابيم كه اجزاى انديشگون روءيا (dream-thoughts)به خشم خانم از ازدواج بسيار زودهنگام و به نارضايتى او از شوهرش مرتبط‏اند. ممكن است كنجكاو باشيم به كشف اين‏كه چگونه اين افكار تيره و تار به شكل تحقق آرزويى بدل شده‏اند كه ردّ پايى از آن را مى‏بايست در محتواى آشكار روءيا يافت. پيش از اين مى‏دانستيم كه جزءِ «خيلى زود، با عجله» را سانسور از روءيا حذف كرده است [ ص 172 ] لژ خالى به اين امر اشاره مى‏كند. اينك به كمك سمبوليسمى كه با آن آشنا گشتيم، «سه جا به قيمت يك و نيم فلورين» اسرارآميز برايمان مفهومتر مى‏شود. «3» در واقع به معناى يك مرد [ يا شوهر ] است و عنصر آشكار را به سهولت مى‏توان ترجمه كرد: «خريد شوهر با جهيزيه زن.» (من مى‏توانستم با جهيزيه‏ام شوهرى ده برابر بهتر خريدارى كنم.) «ازدواج كردن» به روشنى جايگزين «رفتن به تئاتر» شده است. «گرفتن زودهنگام بليط تئاتر» بى‏شك جايگزينى فورى براى «ازدواج زودهنگام» است. به هر تعبير اين جايگزينى عملكرد تحقق آرزو است. روءيابين ما قبلاً به اندازه روزى كه خبر نامزدى دوستش را شنيده از ازدواج زودهنگامش ناراحت نبوده است. او زمانى از ازدواج خود خرسند بوده و به خاطر آن خود را ممتازتر از دوست خود مى‏پنداشته است. مشهور است كه دختران ساده‏انديش پس از نامزد كردن اغلب ابراز خرسندى و شادمانى مى‏كنند؛ شادى از اين‏كه به زودى مى‏توانند به تئاتر و به تمامى نمايشنامه‏هايى بروند كه تاكنون برايشان ممنوع بوده است و به زودى اجازه مى‏يابند همه چيز را ببينند. بى‏شك بايد به لذت ديدن يا كنجكاوى‏اى كه در اينجا نمايان مى‏شود به عنوان تمايلى جنسى براى تماشابارگى (scopophilia) نگاه كرد كه معطوف به ماجراهاى جنسى و خصوصاً متوجه والدين دختر است، و بنابراين به انگيزه قدرتمندى بدل مى‏شود براى اين‏كه دختران را وادار به ازدواج زودهنگام كند. بر همين سياق، رفتن به تئاتر به شيوه‏اى تمثيلى جايگزين آشكار ازدواج كردن مى‏شود. بنابراين روءيابين در خشم آنى خود از ازدواج زودهنگامش به ياد وقتى مى‏افتد كه اين ازدواج زودهنگام تحقق آرزويى بوده است، زيرا تماشابارگى او ارضا شده و با راهنمايى اين تكانه آرزومندانه قديمى، رفتن به تئاتر را جايگزين ازدواج مى‏كند.

نمى‏توان مرا متهم ساخت كه مخصوصاً ساده‏ترين مثالها را به عنوان گواهى براى تحقق آرزوى پنهان انتخاب كرده‏ام. اين روش مى‏توانست در مورد ديگر روءياهاى تحريف‏شده نيز به همين شكل باشد. من هم‏اكنون نمى‏توانم اين موضوع را براى شما اثبات كنم و فقط اعتقاد خود را بيان مى‏كنم كه اين روش هميشه مى‏تواند به شكل موفقيت‏آميزى به انجام رسد. با اين همه در اين نكته نظرى اندكى بيشتر درنگ مى‏كنم. تجربه به من آموخته كه [ نظريه تحقق آرزو ] در كلّ نظريه روءياها در معرض بيشترين حملات است و سوءتفاهمها و تضادهاى بسيارى از آن منبعث شده‏اند. جداى از اين ممكن است شما تحت‏تأثير اين امر باشيد كه پيش از اين از بخشى از ادعايم صرف‏نظر كردم كه مى‏گويد روءيا آرزوى تحقق‏يافته و يا چيزى خلاف آن، يا اضطراب و يا مجازاتى تحقق يافته است؛ و ممكن است بينديشيد كه اين فرصت، فرصتى است براى آن‏كه مرا مجبور به تعديلهاى بيشترى كنيد. از اين گذشته من به سبب اين امر سرزنش شده‏ام كه نكاتى را كه به نظر خودم بديهى مى‏آيند، به شيوه‏اى بسيار موجز و در نتيجه متقاعدنكننده مطرح كرده‏ام.

هنگامى كه كسى ما را تا [ مرحله ] تعبير و تفسير روءياها همراهى كرده باشد و تمامى چيزهايى را كه تا اينجا در مورد اين موضوع مطرح شده پذيرفته باشد، اغلب اتفاق مى‏افتد كه در مورد تحقق آرزو دچار ترديد شود و بگويد: «گيريم كه روءياها همواره معنادارند، و اين‏كه آن معنا با روشهاى روانكاوانه كشف مى‏شود، [ اما ] چرا آن معنا برخلاف تمامى شواهد بدون انعطاف به زور در فرمول تحقق آرزو گنجانده مى‏شود؟ چرا نبايد معناى اين انديشه‏هاى شبانه مانند معناى انديشه‏هاى روزانه انواع بسيارى داشته باشد؟ بدين‏معنا كه چرا روءيا كه زمانى با تحقق آرزو متناظر است، نبايد زمانى ديگر همان‏طور كه خود شما گفته‏ايد با چيزى ضدّ آن يا ترسى تحقق يافته و زمانى با تجلّى قصد و نيّتى يا اخطارى يا تأملى كه مبتنى بر «طرفدارى» و «ضدّيت» است يا سرزنش يا عذاب وجدان يا كوشش براى آماده ساختن امرى و جز آن مربوط باشد؟ چرا روءيا ديدن همواره بايد آرزو باشد يا در نهايت ضدّ آن؟

ممكن است فكر كنيد اختلاف‏نظر درباره اين موضوع اهميت ندارد اگر كسى با ساير موارد موافق باشد. ممكن است بگوييد براى ما كافى است كشف كنيم معناى روءياها و راه بازشناسى آن چيست؛ اين‏كه به نظر آيد كه ما اين معنا را به شكلى بسيار محدود تعريف كرده‏ايم اهميت كمترى دارد. اما چنين نيست. كج‏فهمى اين موضوع اساس يافته‏هايمان را درباره روءياها متأثر مى‏سازد و ارزش آنها را براى فهم روان‏رنجورى به مخاطره مى‏افكند. افزون بر اين، مصالحه‏اى از اين دست ــ چيزى كه گمان رود در زندگى مالى امرى «بجا» است ــ نه تنها جايش در امور علمى نيست بلكه زيانبخش است.

نخستين پاسخ من به اين پرسش كه چرا روءياها نبايد به شكل مذكور داراى معناهاى گوناگون باشند در مواردى از اين قبيل همان پاسخ هميشگى است: «من نمى‏دانم چرا [ روءياها نبايد معناهاى ديگرى داشته باشند. ] من اعتراضى به اين امر ندارم. تا آنجا كه به من مربوط است مى‏تواند اين‏گونه باشد. در سر راه اين ديدگاه موجه‏تر و گسترده‏تر از روءياها فقط يك نكته وجود دارد و آن هم اين‏كه در واقعيت چنين نيست.» دومين پاسخم مى‏تواند اين باشد كه اين فرضيه كه روءياها به مجموعه‏اى از شيوه‏هاى فكر كردن و عمليات عقلانى مرتبط‏اند، براى من شخصاً امرى دور از ذهن نمى‏نمايد. يك بار در يكى از شرح‏حالهاى مريضانم روءيايى را گزارش دادم كه طى سه شب متوالى تكرار و سپس متوقف شده بود. من اين اتفاق را با اين واقعيت شرح دادم كه اين روءيا به يك نيّت مرتبط بوده است، و پس از تحقق نيّت تكرار آن لزومى نداشته است. سپس روءيايى را منتشر كردم كه يك اقرار بود. پس چگونه مى‏توانم خود را نفى كنم و ادعا كنم كه روءياها هرگز چيزى نبوده‏اند به جز آرزويى تحقق يافته؟

من اين كار را مى‏كنم زيرا نمى‏خواهم اجازه دهم سوءِتعبير سخفيانه‏اى بتواند ما را از رسيدن به ثمرات تلاشهايمان بازدارد ــ سوءِتعبيرى كه روءيا را با اجزاى انديشگون روءياى نهان اشتباه مى‏گيرد و به اولى چيزى را نسبت مى‏دهد كه فقط در مورد دوم كاربرد دارد. زيرا كاملاً درست است بگوييم كه هر چيزى كه پيش از اين برشمرديد مى‏تواند به جاى روءيا بنشيند و آن را بازنمايى كند ــ نيّت، هشدار، تأمّل، آمادگى، كوششى براى حلّ مسأله، و جز آن. اما چنانچه به درستى بنگريد، خواهيد ديد كه تمامى اينها فقط شامل حال اجزاى انديشگون روءياى نهان مى‏شود، اجزائى كه به روءيا بدل شده‏اند. از تعبير و تفسيرهاى روءيا مى‏توان دريافت كه انديشه‏ورزى ناخودآگاه مردم متوجه اين نيّتها، آمادگيها، تأملات و جز آنهاست؛ چيزهايى كه سپس كاركرد روءياها را از آنها مى‏سازد. چنانچه در اين لحظه شما به كاركرد روءيا علاقه‏مند نباشيد بلكه به ميزان زياد به فعاليت فكرى ناخودآگاه مردم علاقه‏مند باشيد، كاركرد روءيا را حذف مى‏كنيد و در مورد روءيا چيزى را اظهار مى‏كنيد كه در عمل كاملاً صحيح است ــ اين‏كه روءيا به هشدار، نيّت و جز آن مربوط است. چيزى كه اغلب در فعاليّت روانكاوانه رخ مى‏دهد اين است كه كوششهاى ما عمدتاً به ناديده گرفتن شكل روءيا و قرار دادن انديشه‏هاى پنهان در پس‏زمينه، به رغم آن شكل، معطوف‏اند. انديشه‏هاى پنهانى كه روءياها از آنها ساخته مى‏شوند.

بنابراين به طور كاملاً اتفاقى ما از بررسى اجزاى انديشگون روءياى پنهان مى‏آموزيم كه تمامى اين عملكردهاى ذهنى بسيار پيچيده‏اى را كه نام برديم مى‏توانند به شكل ناخودآگاهى رخ دهند ــ دستاوردى كه همان‏قدر كه بغرنج و گيج‏كننده است، حيرت‏انگيز هم هست.

با توجه به آنچه گذشت شما فقط تا به آنجا در راه صحيح گام برمى‏داريد كه به روشنى واقف باشيد كه از نوع خلاصه‏شده‏اى از بيان استفاده كرده‏ايد و تا آنجا كه باور نداشته باشيد امرى چند بُعدى‏اى كه شرح مى‏دهيد بايد به سرشت ذاتى روءياها مرتبط شود. هنگامى كه از «روءيايى» سخن مى‏گوييد بايد يا مقصودتان روءياى آشكار باشد ــ كه محصول كاركرد روءيا، يا حداكثر همان خود كاركرد روءيا نيز هست ــ يعنى همان فرايند روانى‏اى كه روءياى آشكار را از اجزاى انديشگون پنهان شكل مى‏دهد. هر استفاده ديگر از اين واژه به منزله خلط كردن ايده‏هاست و فقط مى‏تواند سرانجام بدى داشته باشد. اگر درباره انديشه‏هاى نهان در پس روءياها گزاره‏اى صادر مى‏كنيد، اين كار را با صراحت و دقت انجام دهيد و مسأله روءياها را با شيوه شلخته سخن گفتن تيره و تار نسازيد. اجزاى انديشگون روءياى پنهان مصالحى‏اند كه كاركرد روءيا آنها را به شكل روءياى آشكار تغيير شكل مى‏دهد. چرا بايد بخواهيد كه مصالح را با فعاليتى كه آنها را شكل مى‏دهد خلط كنيد. اگر چنين كنيد امتيازى بر كسانى نخواهيد داشت كه فقط محصول فعاليت را مى‏شناسند و نمى‏توانند تبيين كنند كه اين محصول از كجا آمده يا چگونه ساخته شده است.

يگانه موضوع پر اهميّت در باره روءياها، كاركرد روءيايى است كه مصالح انديشه را تحت‏تأثير قرار مى‏دهد. ما هيچ حقى نداريم كه در نظريه‏مان از آن چشم بپوشيم، حتى اگر در وضعيتهاى عملى خاص بتوانيم آن را به كنار بگذاريم. علاوه بر اين مشاهدات تحليلى نشان مى‏دهند كه كاركرد روءيا هرگز خود را به ترجمه اين افكار به شكل بيانى كهن يا واپس‏گرايانه كه برايتان آشناست محدود نمى‏كند. افزون بر اين، كاركرد روءيا معمولاً بر چيز ديگرى چنگ مى‏اندازد كه بخشى از انديشه‏هاى پنهان روز قبل نيست، بلكه نيروى محرك اصلى براى برساختن آن روءياست. اين ضميمه حياتى به شيوه‏اى برابر آرزوى ناخودآگاهى است كه براى تحقق آن محتواى روءيا شكل نوِ خود را بروز مى‏دهد. پس روءيا مى‏تواند هر چيزى باشد مادام كه شما فقط افكارى را كه اين روءيا مى‏نماياند به حساب آوريد ــ هشدار، نيّت، آمادگى و جز آن؛ امّا همچنين روءيا هميشه تحقق آرزويى ناخودآگاه است و چنانچه شما آن را به عنوان محصول كاركرد روءيا در نظر بگيريد، چيزى بيش از اين نيست. بنابراين روءيا هرگز فقط نيّت يا هشدار نيست، بلكه همواره نيّت و جز آن است كه به كمك آرزويى ناخودآگاه به شيوه كهن انديشه ترجمه شده است و تغيير شكل يافته تا آن آرزو را تحقق بخشد. يك خصيصه يعنى تحقق آرزو عنصر تغييرناپذير است. خصيصه ديگر مى‏تواند تغيير كند، كه بار ديگر مى‏تواند آرزويى باشد كه در اين حالت، روءيا ــ به كمك آرزويى ناخودآگاه ــ آرزوى پنهان روز پيش را به عنوان چيزى تحقق يافته بازنمون خواهد كرد.

من مى‏توانم تمامى اين جريان را به روشنى بفهمم، اما نمى‏توانم بگويم كه آيا توانسته‏ام آن را به همين شكل به شما تفهيم كنم. همچنين در اثبات آن براى شما دچار مشكل هستم. اين كار بدون تحليل دقيق شمار بسيار زيادى روءيا ممكن نيست و از سوى ديگر اين نكته را كه در ديدگاهمان درباره روءيا مهمترين و انتقاديترين است نمى‏توان به شكلى قانع‏كننده بدون رجوع به آنچه از اين پس مى‏آيد باز نمود. ناممكن است اين‏گونه فرض كنيم كه چون همه چيزها كاملاً به هم مرتبط‏اند، آدمى بتواند عميقاً در سرشت چيزى غور كند بى‏آن‏كه خود در چيزى ديگر كه سرشت مشابه دارد تفحص كرده باشد. از آنجا كه ما هنوز درباره نزديكترين خويشاوندان روءياها يعنى نشانه‏هاى روان‏رنجورى هيچ نمى‏دانيم، بايد بار ديگر از رسيدن به همين نقطه‏اى كه در آن هستيم خشنود باشيم. من فقط براى شما مثال روشن‏كننده ديگرى مى‏آورم و بررسيهاى ديگرى را پيش رويتان مى‏گذارم.

اجازه دهيد بار ديگر به روءيايى بپردازيم كه اغلب به آن رجوع كرده‏ايم: روءياى سه بليط تئاتر به قيمت يك و نيم فلورين. مى‏توانم به شما اطمينان دهم كه من اصلاً اين مثال را بى‏هيچ نظر خاصى انتخاب كرده‏ام. شما اجزاى انديشگون روءياى پنهان را مى‏شناسيد: خشم از تعجيل در ازدواج كه هنگامى سر برآورد كه آن خانم خبردار شد دوستش اخيراً نامزد كرده است شوهرش را كم‏ارج شمرد و برايش اين فكر پيش آمد كه اگر دست نگاه داشته بود مى‏توانست شوهر بهترى بيابد. ما قبلاً از آرزويى كه از اين انديشه‏ها روءيا ساخت اطلاع داريم كه همين ميل به نگاه كردن و توانايى به تئاتر رفتن است كه به احتمال زياد نتيجه‏اى فرعى از كنجكاوى ديرينه زن براى اين است كه سرانجام كشف كند وقتى كسى ازدواج مى‏كند واقعاً چه اتفاقى مى‏افتد. همان‏طور كه مى‏دانيم اين كنجكاوى همان كنجكاوى است كه توجه كودكان را به طور منظم به زندگى جنسى والدينشان معطوف مى‏دارد: چنين كنجكاوى‏اى مادام كه بعدها نيز باقى بماند كنجكاوى‏اى كودكانه است و بعدها نيز كماكان تكانه‏اى غريزى است با ريشه‏هايى كه به دوران طفوليت بازمى‏گردند. اما اخبارى كه روءيابين در آن روز دريافت مى‏كند امكان بيدار كردن چنين ميلى به نگاه كردن را نمى‏دهد، بلكه فقط خشم و حسرت را بيدار مى‏كند. اين تكانه آرزومند در لحظه اول به اجزاى انديشگون روءيا ربطى نداشت و ما قادر بوديم كه نتيجه تعبير روءيا را در تجزيه و تحليلمان دخيل كنيم بدون آن‏كه شرحى از آن تكانه به دست دهيم. اما خشم فى‏نفسه نمى‏تواند چنين روءيايى را خلق كند. روءيا نمى‏تواند از اين انديشه نشأت گيرد كه «ازدواج زودهنگام امرى پوچ و بى‏معناست» مادام كه آن انديشه‏ها آن آرزوى قديمى را كه براى ديدن اين‏كه در درازمدت چه چيزى در ازدواج رخ مى‏دهد بيدار كنند. اين آرزو به محتواى روءيا شكل خود را ــ كه تحقق آرزويى قديميتر بوده است ــ مى‏بخشد، آن هم با نشاندن ازدواج به جاى رفتن به تئاتر: «بله! اينك مى‏توانم به تئاتر بروم و هر آنچه را كه ممنوع است ببينم و تو نمى‏توانى! من ازدواج كرده‏ام و تو بايد صبر كنى!» اين‏گونه روءيابين موقعيت را به گونه‏اى توصيف مى‏كند كه انگار به عكس خود تغيير شكل يافته است، پيروزى قديم به جاى شكست اخير نشانده مى‏شود و اتفاقاً رضايت تماشابارگى آن خانم با رضايت حس رقابت جوى خودپسندانه او در هم مى‏آميزد. اين رضايت سپس محتواى آشكار روءيا را معيّن مى‏كند، كه در آن وضعيت عملاً چنين بود كه زن در تئاتر نشسته در حالى كه دوستش نمى‏تواند اجازه ورود به آنجا را بگيرد. آن بخشهايى از محتواى روءيا كه در پس آن اجزاى انديشگون روءياى پنهان هنوز نهان مانده‏اند، به اين وضعيت مبتنى بر رضايت به عنوان تعديل جابه‏جا شده و نافهميدنى آن تحميل مى‏شوند. تعبير و تفسير روءيا بايد تمام چيزهايى را كه در خدمت بازنمون تحقق آرزويند فرو گذارد و بايد اجزاى انديشگون روءياى پنهان ناراحت‏كننده را از اين اشارات مبهم باقى‏مانده دوباره تثبيت كند.

بررسيهاى تازه‏اى را كه اميد دارم پيش رويتان گذاشته باشم به منظور آن است كه توجه شما را به اجزاى انديشگون پنهانى جلب كنم كه اكنون در معرض توجّه ما هستند. خواهشمندم فراموش نكنيد كه در درجه نخست، اينها براى فردِ روءيابين ناخودآگاه‏اند و ثانياً كاملاً عقلانى و منسجم‏اند به گونه‏اى كه مى‏توانند به عنوان واكنشهايى طبيعى به علل وقوع روءيا فهميده شوند. ثالثاً آنها مى‏توانند معادل با هر تكانه ذهنى يا فعاليت فكرى باشند. اينك چنين انديشه‏هايى را با تأكيد بيشترى از قبل به عنوان «پس‏مانده‏هاى روز» توصيف مى‏كنم، خواه روءيابين به آنها اعتراف بكند خواه نكند. اينك بين پس‏مانده‏هاى روز و اجزاى انديشگون روءياى پنهان تمايز مى‏گذارم و در سازگارى با كاربرد اوليه‏تر، هر آنچه را قبلاً در تعبير و تفسير روءيا آموختيم، به عنوان اجزاى انديشگون روءيا متصور مى‏شوم، درحالى‏كه پس‏مانده‏هاى روز فقط بخشى از اجزاى انديشگون روءياى پنهان‏اند. پس ديدگاه ما اين است كه چيزى به پس‏مانده روز اضافه شده است، چيزى كه بخشى از ناخودآگاه بوده است، تكانه آرزومندانه قدرتمند اما سركوب‏شده. فقط اين امر است كه برساختن روءيا را ممكن مى‏سازد. تأثير اين تكانه آرزومندانه بر پس‏مانده روز قسمت بعدى اجزاى انديشگون روءيا را مى‏سازد و از آنجا كه از زندگى زمان بيدارى ناشى شده است لازم نيست عقلانى و قانع‏كننده به نظر آيد.

من از مقايسه رابطه بين پس‏مانده‏هاى روز با آرزوى ناخودآگاه استفاده كردم و فقط مى‏توانم آن را در اينجا تكرار كنم. در هر كارى بايد سرمايه‏دارى وجود داشته باشد كه هزينه آنتروپرونورى را تأمين كند كه ايده دارد و مى‏داند آن ايده را چگونه به سرانجام برساند. در برساختن روءياها نقش سرمايه‏دار را آرزوى ناخودآگاه به تنهايى بر عهده دارد و انرژى روانى براى برساختن روءيا را فراهم مى‏كند. آنتروپرونور، پس‏مانده‏هاى روز است كه تصميم مى‏گيرد چگونه اين سرمايه تخصيص يابد. البته ممكن است اتفاق افتد كه خود سرمايه‏دار ايده و دانش تخصصى داشته باشد، يا خود آنتروپرونور سرمايه داشته باشد. اين امر وضعيت عملى را ساده مى‏كند اما فهم نظرى آن را دشوار مى‏سازد. در اقتصاد، فردى واحد دائماً بين دو نقش سرمايه‏دار و آنتروپرونور در نوسان است و اين امر وضعيتى اساسى را ايجاد مى‏كند كه مقايسه ما مبتنى بر آن است. در برساختن روءيا همين دگرگونيها رخ مى‏دهند و من شما را به حال خود مى‏گذارم كه در پى آن رويد.

بيش از اين نمى‏توانيم پيشتر رويم زيرا احتمالاً ديرزمانى است كه شكّى شما را آزار مى‏دهد كه لازم است به نداى اين شك گوش سپريد. خواهيد پرسيد: «آيا پس‏مانده‏هاى روز واقعاً به همان معنا خودآگاه‏اند كه آرزويى ناخودآگاه كه بايد به آنها ضميمه شود تا آنها را قادر به توليد روءيا كند؟» شكتان بجاست. اين امر نكته چشمگير كلّ ماجراست. آنها به يك معنا ناخودآگاه نيستند. آرزو ـ روءيا به ناخودآگاهى متفاوت تعلق دارد، ناخودآگاهى كه پيش از اين آن را به عنوان چيزى بازشناخته‏ايم كه در كودكى ريشه دارد و مجهز به مكانيسمهاى خاصى است. شايد كاملاً بجا باشد كه اين دو ناخودآگاه را به نامهايى متفاوت بشناسيم، اما ترجيح مى‏دهيم درنگ كنيم تا زمانى كه با حيطه پديده‏هاى روان‏رنجورى آشنا شويم. مردمان ناخودآگاهى واحد را به عنوان چيزى خيالى و شگفت‏انگيز مى‏شناسد؛ چه خواهند گفت هنگامى كه اقرار كنيم نمى‏توانيم بدون اين دو ناخودآگاه تغيير و تحولى ايجاد كنيم.

اجازه دهيد همين‏جا رشته كلام را قطع كنيم. بار ديگر شما فقط چيزى را شنيديد كه كامل نبود. اما آيا اميدى نيست كه بگويم اين دانش ادامه‏اى خواهد داشت كه ما يا مردمانى ديگر آن را به بار خواهند نشاند؟ و آيا ما خودمان به اندازه كافى نياموخته‏ايم كه اين دانش بديع و حيرت‏انگيز است؟

اين مقاله ترجمه‏اى است از فصل چهاردهم كتاب زير :

"Wish-fulfilment", in Introductory Lectures on Psychoanalysis, Sigmund Freud, Penguin Books, 1975.



ارغنون / 21 / بهار 1382

1. منظور خواب تجربه‏شده، گزارش‏شده، به ياد آورده شده اما تفسير نشده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر