ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

گفتگو با "جان بنويل"

گفتگو با "جان بنويل" برنده جايزه بوكر ؛با نويسندگي ام نقاشي مي كنم

گفتگو: كيت ويتينگ ٭ ترجمه: نرگس عطايي
"بنويل" را نويسنده اي سختگير مي نامند چرا كه در كتابهايش به مضامين فلسفي مي پردازد و در بعضي مواقع زباني اسرارگونه را انتخاب مي كند. البته پذيرش اين نظر از سوي او كه 14 رمان را نگارش كرده راحت و آسان به نظر نمي رسد.





آخرين رمان"جان بنويل" با عنوان"دريا" ما را با"ماكس مردن" آشنا
مي سازد. مردي كه به تازگي همسرش را از دست داده است. ماكس از اوضاع روحي خوبي برخوردار نيست. او به خانه اي در آلمان كه در آن دوران كودكي اش را در فصل تابستان مي گذرانده، باز مي گردد.
خانه اي كه كنار ساحل قرار دارد. در دوران كودكي اش خانه آنها در اجاره خانواده اي به نام"گريس" بوده است.
ماكس و دوستانش كلوئه، مايلن و رز در دوران كودكي درگير ماجراي يك تنديس گرانبها مي شوند. آنها به كمك نقشه راهنمايي كه پشت شيشه ماشين شيك خانواده"گريس" قرار داشت، متوجه جريان مي شوند و سرانجام ماكس تاوان سادگي كودكي اش را مي پردازد.
جان بانويل(بنويل) 59 ساله متولد سال 1946 است. در شهر
"وكس فرد" "wexford" ايرلند متولد شد. پدر او دفتردار و مادرش خانه دار بود. بنويل در مورد خانواده اش مي گويد:"پدرو مادرم آدمهايي شريف و آبرومند بودند و زندگي آنها بسيار ساده بود."
بنويل تحصيلات دانشگاهي ندارد. از 18 سالگي محل زندگي اش را ترك كرد و چند سال بعد شغلي به عنوان كارمند شركت هواپيمايي به دست آورد. از مزاياي اين شغل امكان سفر به نقاط مختلف جهان بود. چيزي كه بر نويسندگي او تأثير بسياري گذاشت.
"جان بنويل" را از مراسم عروسي پسرش بيرون كشيدم تا درباره رمان"دريا" و جايزه بوكر با او در به يادماندني ترين شب زندگي اش صحبت كنم.جان بنويل، از ازدواج پسرش بسيار خوشحال بود."بنويل" در حال حاضر در دوبلين زندگي مي كند. او دو پسر از همسر دومش و دو دختر از ازدواج قبلي اش دارد.

از اين كه براي دومين بار برنده جايزه"من بوكر" شديد چه احساسي داريد؟
از اولين باري كه جايزه بوكر را دريافت كردم 16 سال مي گذرد. برايم باور كردني نبود. بايد بگويم اين كه جايزه بوكر را دريافت كني خيلي عالي است!"جايزه بوكر" كتاب را در فروشش موفق مي كند. سابقه درخشاني براي نويسنده به ارمغان مي آورد و به نفع ناشران است. ناشران هميشه جنگي سخت بر سر داستانهاي جدي دارند كه البته جايزه"بوكر" امكان خوبي براي آنها فراهم مي آورد.





آخرين رمان شما"دريا" نام دارد، خودتان داستانش را بگوييد؟
"دريا" ماجراي مردي است كه همسرش را ازدست داده و در شرايط بد روحي به زادگاهش روستايي در كنار دريا باز مي گردد. اين داستان تلفيقي از حال و گذشته است. راوي داستان"ماكس مردن" فردي داغدار است كه به دنبال درمان خودش و برطرف كردن اندوهش است.

ماكس به عنوان راوي، شخصيتي غير قابل اطمينان دارد. البته بسياري از شخصيتهاي داستانهاي شما اين ويژگي را دارند. آيا شما به اين سبك نوشتن عادت داريد؟
من تا كنون راوي قابل اطمينان نديده ام چون فكر مي كنم ذات دنيا
غير قابل اطمينان ترسيم شده و آنچه ما از آن به عنوان حقيقت ياد
مي كنيم، موضوعي مبهم است. به نظر من، غير قابل اطمينان جلوه دادن راوي، تنها راه قابل اطمينان كردن راوي داستان است.

اينكه راوي داستانهاي شما اغلب تغيير زماني و مكاني دارند، مربوط به سبك شما يا بازتاب دنياي واقعي است؟
من فكر مي كنم همگي ما تغيير و جابه جايي داريم. در داستان
"كتاب مستند" كه توانست جايزه نوبل را دريافت كند، پاراگراف كوچكي از زبان راوي وجود دارد كه راوي در آن مي گويد:"ما قبلاً به اين دنيا نيامده ايم. من فكر مي كنم حضور ما در اينجا اشتباهي بسيار بسيار بزرگ است. ما براي چيزديگري آفريده شده ايم: اينكه از اين زمين بيمار به مكاني فراخ و گسترده برويم و خودمان را آنجا پيدا كنيم."
من احساس مي كنم اين تغيير و جابه جايي شخصي است و هر كس اين راه را در دل خودش جستجو مي كند و عاقبت هم مي يابد!

آيا شما هميشه در"دوبلين" زندگي
كرده ايد؟
با وجود اينكه بسيار به مسافرت مي روم ولي در"دوبلين" اقامت دارم. مدتي در لندن زندگي مي كردم، البته در سالهاي بسيار دور. احساس مي كنم هر چه از ايرلند دورتر باشم برايم بهتر است. اين مسأله شايد عادي به نظر نرسد ولي من اين گونه راحت ترم.

پس ايرلند چه تأثيري بر كار شما داشته است؟
بيشتر از ايرلند زبان انگليسي ايرلندي تأثير داشت. انگليسي، زبان خاص ادبي است كه بسياري از نويسندگان ايرلندي در آثارشان از آن استفاده كرده اند. انگليسي زباني است كه به سرعت تأثير مي گذارد. اما آلماني، زباني غير مستقيم است به اين معنا كه از اثر بخشي خوبي برخوردار نيست. احساس مي كنم زبان آلماني مانعي بر سر راه ارتباط برقرار كردن بين نويسنده و مخاطب به وجود مي آورد.
نويسندگاني نظير،"جويس"،"بكت" و"يتز" نويسندگاني هستند كه از قدرت زباني انگليسي در آثارشان بهره برده اند و آن را ابزار خوبي در راه پرورش معاني مي دانسته اند.

شما اغلب"ساموئل بكت" را مربي خود معرفي مي كنيد. چه
جنبه هايي از كارهاي"ساموئل بكت" بر شما تأثير داشته است؟
من"بكت" را به خاطر سرسختي، حوصله و انعطاف پذيري مثال
زدني اش تحسين مي كنم. سالها"بكت" ناشناخته بود و هنوز پس از گذشت دهه ها باز هم ناشناخته است. حتي آثار معروف او هنوز ناشناخته
مانده اند. شبيه بكت شدن آسان است، كافي است كه به صداي ضمير ناخودآگاهمان گوش دهيم.

افراد ديگري كه بر سبك نويسندگي شما اثر گذاشته اند، چه كساني هستند؟
اوايل، با مطالعه آثار"پي جي، وود هوس"،"گراهام گرين" و
"اولين واگ" با نوع پرورش معاني در قالب زبان انگليسي و تنوع سبكها آشنا شدم. اولين چيزي كه از خواندن آثار آنها مرا تحت تأثير قرار داد اين بود كه زبان انگليسي تا چه حد قابليت پرداختن به ادبيات را به طرز زيبايي دارد. اما در دوران نوجواني،"جويس" مرا تحت تأثير خود قرار داد.
در سن 12 سالگي اثر"جويس" با عنوان"دوبليني ها" را مطالعه كردم و به سرعت تحت تأثير اين كتاب، اولين و بدترين نوشته تقليدي خود را نگارش كردم."جويس" خيلي برايم مهم شده بود. به خصوص بعد از خواندن كارهاي اوليه اش مثل"زندگي مرد هنرمند در جواني". اين اثر جويس از اين نظر برايم اهميت داشت كه با وجود اينكه موضوع كتاب عمومي بود، اما جويس آن را بي نظير پرورش داده و اثري سرشار از زيبايي، ظرافت و شناخت آفريده بود. براي پسر 12 ساله اي مثل من كه بايد كتابهاي كابوها و سرخ پوستها را مي خواندم، خواندن كتاب جويس در من انقلاب بزرگي ايجاد مي كرد.

شما از اول دوست داشتيد نويسنده شويد؟
بله. از 12 سالگي به نوشتن علاقه پيدا كردم. اما به نقاشي هم علاقه داشتم، اگر چه هيچ استعدادي در رنگ كردن و طراحي ندارم اما احساس مي كنم با نويسندگي هم مي توانم نقاشي كنم، ثانيه اي به دنيا نگاه و آن را در قالب لغات ترسيم مي كنم.

گويا شما كارمند شركت هواپيمايي هم بوده ايد؟
بله و سفر شغل جالبي بود. اولين سفري كه از"لندن" به"سانفرانسيسكو" رفتم را با دو پوند انجام دادم. در دوراني كه ما فقير بوديم و هيچ دسترسي به كتاب و فيلم و اطلاعات نداشتيم، كار در يك آژانس مسافرتي، كمك خوبي براي علم اندوزي بود.

بعد از كار در آژانس به چه كار مشغول شديد؟
در سال 1969 خبرنگاري را آغاز كردم. شغل جالبي بود و از سال 1988 به مدت 10 سال ويراستار ادبي"آيريش تايمز" بودم.
از انجام اين كار خسته شدم، بعد رياست بخش نقد و ادبي و ويراستار ادبي امور ارتباطي را بر عهده گرفتم و در حال حاضر فقط نويسنده هستم.

چه عواملي انگيزه نوشتن را در شما زنده مي كند؟
مشاهده مستقيم من از جهان اطراف و تأثير جهان بر من از عوامل اصلي نوشتن هستند. به نظر من دنيا، بسيار عجيب است. درست مثل يك معما!من بسيار خوشحال هستم كه حق بررسي عجايب دنيا را در
نوشته هايم دارم.

غير از شخص خودتان چه كسي را مستحق دريافت جايزه مي ديديد؟
من تمام كتابهاي مرحله نهايي را مطالعه نكردم ولي آرزو داشتم همه نويسندگان، جايزه را كسب كنند ولي متأسفانه تنها يك نفر چنين حقي را دارد. اما به نظرم افرادي چون"جي. ام. كوئتزه" و"لان مك ايوان" استحقاق دريافت اين جايزه را داشتند.

و توصيه اي كه به نويسندگان تازه كار داريد؟
من اصلاً دوست ندارم به سالهاي اول نويسندگي ام باز گردم. چاپ كتاب بسيار سخت است. نويسندگان بايد تلاش كنند كتابهايشان را چاپ كنند.آنها با نوشتن مستمر مي توانند به آينده اي روشن در كارنامه ادبي خود اميد داشته باشند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر